بدون شرح ...

شاید حدود دوسال پیش بود که خطاب به آقای هاشمی مطلبی تحت عنوان ((فأین تذهبون )) نوشتم ، و امروز خطاب به احمدی نژاد : فأین تذهبون ؟!!!!
« این مطالب را با کمری شکسته و قلبی پرخون می گویم ، من از خدا طلب مرگ می کنم که شاهد خیانت دوستانم نباشم...» (امام خمینی ره خطاب به آقای منتظری)
.....................................................................................................................................
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه ای هنوز و صدت عندلیب هستگر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هستدر عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتو روی حبیب هستآنجا که کار صومعه را جلوه می دهند
ناقوس دیر راهب و نام صلیب هستعاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست و گرنه طبیب هستفریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصه ای غریب و حدیثی عجیب هست
(حافظ)

جناب آقاى قاضى زاهدى گلپايگانى مىفرمايد: من در تهران از جناب آقاى حاج محمد على فشندى كه يكى از اخيار تهران است، شنيدم كه مىگفت: من از اول جوانى مقيّد بودم كه تا ممكن است گناه نكنم و آنقدر به حج بروم تا به محضر مولايم حضرت بقيةاللَّه، روحى فداه، مشرف گردم. لذا سالها به همين آرزو به مكه معظمه مشرف مىشدم.
در يكى از اين سالها كه عهدهدار پذيرايى جمعى از حجاج هم بودم، شب هشتم ماه ذيحجه با جميع وسائل به صحراى عرفات رفتم تا بتوانم قبل از آنكه حجاج به عرفات بيايند، براى زوارى كه با من بودند جاى بهترى تهيه كنم. تقريباً عصر روز هفتم بارها را پياده كردم و در يكى از آن چادرهايى كه براى ما مهيا شده بود، مستقر شدم. ضمناً متوجه شدم كه غير از من هنوز كسى به عرفات نيامده است. در آن هنگام يكى از شرطههايى كه براى محافظت چادرها در آنجا بود، نزد من آمد و گفت: تو چرا امشب اين همه وسائل را به اينجا آوردهاى؟ مگر نمىدانى ممكن است سارقان در اين بيابان بيايند و وسائلت را ببرند؟ به هر حال حالا كه آمدهاى، بايد تا صبح بيدار بمانى و خودت از اموالت محافظت بكنى. گفتم: مانعى ندارد، بيدار مىمانم و خودم از اموالم محافظت مىكنم.
آن شب در آنجا مشغول عبادت و مناجات با خدا بودم و تا صبح بيدار ماندم تا آنكه نيمههاى شب ديدم سيد بزرگوارى كه شال سبز به سر دارد، به در خيمه من آمدند و مرا به اسم صدا زدند و فرمودند: حاج محمدعلى، سلام عليكم. من جواب سلام را دادم و از جا برخاستم. ايشان وارد خيمه شدند و پس از چند لحظه جمعى از جوانها كه تازه مو بر صورتشان روييده بود، مانند خدمتگزار به محضرش رسيدند. من ابتدا مقدارى از آنها ترسيدم، ولى پس از چند جمله كه با آن آقا حرف زدم، محبت او در دلم جاى گرفت و به آنها اعتماد كردم. جوانها بيرون خيمه ايستاده بودند ولى آن سيد داخل خيمه تشريف آورده بود. ايشان به من رو كرد و فرمود: حاج محمد على! خوشا به حالت! خوشا به حالت! گفتم: چرا؟
فرمودند: شبى در بيابان عرفات بيتوته كردهاى كه جدم حضرت سيدالشهداء اباعبداللَّهالحسين(ع) هم در اينجا بيتوته كرده بود. من گفتم: در اين شب چه بايد بكنيم؟ فرمودند: دو ركعت نماز مىخوانيم، در اين نماز پس از حمد، يازده مرتبه قلهواللَّه بخوان.
لذا بلند شديم و اين عمل را همراه با آن آقا انجام داديم. پس از نماز آن آقا يك دعايى خواندند كه من از نظر مضامين مانند آن دعا را نشنيده بودم. حال خوشى داشتند و اشك از ديدگانشان جارى بود. من سعى كردم كه آن دعا را حفظ كنم ولى آقا فرمودند: اين دعا مخصوص امام معصوم است و تو هم آن را فراموش خواهى كرد. سپس به آن آقا گفتم: ببينيد آيا توحيدم خوب است؟ فرمود: بگو. من هم به آيات آفاقيه و انفسيه بر وجود خدا استدلال كردم و گفتم: من معتقدم كه با اين دلايل، خدايى هست. فرمودند: براى تو همين مقدار از خداشناسى كافى است. سپس اعتقادم را به مسئله ولايت براى آن آقا عرض كردم. فرمودند: اعتقاد خوبى دارى. بعد از آن سؤال كردم كه: به نظر شما الآن حضرت امام زمان(ع) در كجا هستند. حضرت فرمودند: الان امام زمان در خيمه است.
سؤال كردم: روز عرفه، كه مىگويند حضرت ولىعصر(ع) در عرفات هستند، در كجاى عرفات مىباشند؟ فرمود: حدود جبلالرحمة. گفتم: اگر كسى آنجا برود آن حضرت را مىبيند؟ فرمود: بله، او را مىبيند ولى نمىشناسد.
گفتم: آيا فردا شب كه شب عرفه است، حضرت ولىعصر(ع) به خيمههاى حجاج تشريف مىآورند و به آنها توجهى دارند؟ فرمود: به خيمه شما مىآيد؛ زيرا شما فردا شب به عمويم حضرت ابوالفضل(ع) متوسل مىشويد.
در اين موقع، آقا به من فرمودند: حاجّ محمدعلى، چاى دارى؟ ناگهان متذكر شدم كه من همه چيز آوردهام ولى چاى نياوردهام. عرض كردم: آقا اتفاقاً چاى نياوردهام و چقدر خوب شد كه شما تذكر داديد؛ زيرا فردا مىروم و براى مسافرين چاى تهيه مىكنم.
آقا فرمودند: حالا چاى با من. از خيمه بيرون رفتند و مقدارى كه به صورت ظاهر چاى بود، ولى وقتى دم كرديم، به قدرى معطر و شيرين بود كه من يقين كردم، آن چاى از چايهاى دنيا نيست، آوردند و به من دادند. من از آن چاى دم كردم و خوردم. بعد فرمودند: غذايى دارى، بخوريم؟ گفتم: بلى نان و پنير هست. فرمودند: من پنير نمىخورم. گفتم: ماست هم هست. فرمودند: بياور، من مقدارى نان و ماست خدمتشان گذاشتم و ايشان از نان و ماست ميل فرمودند.
سپس به من فرمودند: حاج محمدعلى، به تو صد ريال (سعودى) مىدهم، تو براى پدر من يك عمره بهجا بياور. عرض كردم: اسم پدر شما چيست؟ فرمودند: اسم پدرم »سيد حسن« است. گفتم: اسم خودتان چيست؟ فرمودند: سيد مهدى. من پول را گرفتم و در اين موقع، آقا از جا برخاستند كه بروند. من بغل باز كردم و ايشان را به عنوان معانقه در بغل گرفتم. وقتى خواستم صورتشان را ببوسم، ديدم خال سياه بسيار زيبايى روى گونه راستشان قرار گرفته است. لبهايم را روى آن خال گذاشتم و صورتشان را بوسيدم.
پس از چند لحظه كه ايشان از من جدا شدند، من در بيابان عرفات هر چه اين طرف و آن طرف را نگاه كردم كسى را نديدم! يك مرتبه متوجه شدم كه ايشان حضرت بقيةاللَّه، ارواحنافداه، بودهاند، بهخصوص كه اسم مرا مىدانستند و فارسى حرف مىزدند! نامشان مهدى(ع) بود و پسر امام حسن عسكرى(ع) بودند.
بالاخره نشستم و زارزار گريه كردم. شرطهها فكر مىكردند كه من خوابم برده است و سارقان اثاثيه مرا بردهاند، دور من جمع شدند، اما من به آنها گفتم: شب است و مشغول مناجات بودم و گريهام شديد شد.
فرداى آن روز كه اهل كاروان به عرفات آمدند، من براى روحانى كاروان قضيه را نقل كردم، او هم براى اهل كاروان جريان را شرح داد و در ميان آنها شورى پيدا شد.
اول غروب شب عرفه، نماز مغرب و عشا را خوانديم. بعد از نماز با آنكه من به آنها نگفته بودم كه آقا فرمودهاند: »فردا شب من به خيمه شما مىآيم؛ زيرا شما به عمويم حضرت عباس(ع) متوسل مىشويد« خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل(ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند، ولى من دائماً منتظر مقدم مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالاخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولىعصر(ع) بيرون خيمه ايستادهاند و به روضه گوش مىدهند و گريه مىكنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست، ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقيةاللَّه، روحىفداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل(ع) گريه مىكرديم و من قدرت نداشتم كه حتى يك قدم به طرف حضرت ولىعصر(ع) حركت كنم. بالاخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.
محمدرضا باقى اصفهانى برگرفته از: آثار و بركات حضرت امام حسين(ع)، ص23، قضيه 5.
به زودی منتشر خواهد شد :


لا اله الا اللهُ ، الله اکبر...
ولله الحمد ، الحمدلله علی ما هدینا...
وله الشکر علی ما اولینا...
به کجا میروید؟
شما را چه می شود ؟
این همه دروغ و تهمت و فحاشی و فریب کاری برای چه ؟
از آنهایی که هدف برایشان وسیله را تو جیه می کند توقعی نیست .
از آنهایی که اسلام را مربوط به 1400 سال پیش می دانند نه الان ، توقعی نیست !
از آنهایی که نظرات امام (ره) را شایسته موزه های تاریخ می دانند انتظاری نیست !
و همینطور از آنهایی که دین و مذهبشان منحصر در شناسنامه و نهایتا لقلقه زبانشان است
هرچند امروز همگی از روی مصلحت وبرای منفعت سجاده آب می کشند و کاتولیک تر از پاپ شده اند !!
تعجب از کسانی است که خود پرچمدار ارزشها بوده اند .
آنهایی که بر مسند مصلحت اندیشی این نظام تکیه زده اند و اینگونه مصلحت انقلاب و مردم را فدای خودخواهی های خویش واطرافیان معلوم الحالشان می کنند .
آنهایی که وقتی برای اولین بار تفکری که تحت سلطه آنها نبود و با سیره اشرافی گری آنها همراهی نداشت و همراه نشد ! و فریاد عدالتخواهی را نه بخاطر تظاهر و ایجاد حاشیه امن برای خود و اطرافیان ، بلکه به صورت واقعی و حقیقی از جان ودل برآورد و دست چپاولگران را تا حد ممکن کوتاه کرد ، تمام ایادی خود را برعلیه او بسیج کردند و علی رغم همه خدمات و توفیقات دولت مظلوم ، تا توانستند چوب لای چرخش گذاشتند و با مافیای قدرت و ثروت خود بحرانهای اقتصادی را برنامه ریزی کردند و با همراهان خارجی خویش وعده کردند که این دولت بیش از 6 ماه دوام نخواهد داشت (هر چند انکار کنند ولی مستند است )
آری با شما میگویم ...
ای کاش از مولای مظلومان می آموختید که چطور بخاطر صلاح اسلام و مسلمین حتی از یاری خلفای به ناحق کوتاهی نکرد و شما دولت اسلامی و مردمی و خدمتگزار را به انحاء مختلف تخریب کردید .
آیا حیا نمی کنید ؟
آیا شرم نمی کنید که اینگونه فریاد وا خط اماما سر می دهید ، درحالیکه ارکان اصلی خط و تفکر امام (ره) را زیر پا نهاده اید ؟ مگر نظام و انقلاب ارث پدری شماست که اینگونه خودسرانه ومستکبرانه برایش تصمیم گیری می کنید و در عین حال دم از جمهوریت می زنید !
مگر امام نفرمود که صاحبان اصلی انقلاب مردم هستند ؟ پس چه می گویید؟
آیا امام رمز بقای انقلاب را همان رمز پیروزی ندانست ، یعنی انگیزه الهی و وحدت کلمه ؟
وای برشما که این هر دو را زیر پا گذاشتید . انگیزه الهی شماست که منافع شخصی خود را بر خواست مردم ترجیح می دهید ؟
آیا این انگیزه الهی شما را واداشته که 4 سال برای این دولت مردمی پرتلاش ساده زیست مانع تراشی کنید ؟
اگر کمک نکردید کارشکنی چرا ؟ ما به یاری شما چشم نداشتیم اما تخریب چرا؟ (مرا به خیر تو امید نیست ، شر مرسان)
آیا حفظ وحدت کلمه بود که وادار به نوشتن نامه سرگشاده به ولی امر خود شدید و جامعه را آبستن آشوب و تشویق به شورش و تفرقه کردید ؟
گویا عادت کرده اید که به ولی زمان خود جام زهر بنوشانید !
اما بدانید که به بیراهه میروید و با دست خویش خود را به سراشیبی سقوط افکندید
نگارش نامه سر گشاده حکایت از عجز و ناتوانی تان داشت و پوچی آن قدرت پوشالی را برملا ساخت .
ای کاش این کار را نمی کردید .
ما به شما علاقمند بودیم .
ما مدافع شما بودیم اما حیف که دیگر جایی برای توجیه نگذاشتید .
ای کاش از این راهی که در پیش گرفته اید برگردید .
پی نوشت :
1- در پاسخ برخی از دوستان که میگویند که رهبری همیشه از هاشمی دفاع کرده عرض میکنم رهبری همیشه از نقاط مثبت و قوت مدیران نظام دفاع میکند اما مگر همه چیز را باید رهبری بگوید ؟
مگر همه جا باید از رهبری هزینه کرد
آیا ملاکها برایمان مشخص نیست ؟
بر فرض که رهبری در گذشته از ایشان حمایت کرده باشند ، اما آیا تغییر موضع هاشمی را در این چهار سال اخیر نمی بینید؟
آیا به لحن نامه او دقت نکرده اید " به عنوان رییس مجلس خبرگان " ، "امام و بهشتی رفتند و الان من مانده ام وشما !!!"
اگر نمیخواهد حرف خود را تحمیل کند چرا نامه سرگشاده ؟ او که همیشه امکان ملاقات دارد !
2- اخبار موثق حکایت از آن دارد که بعد از مناظره احمدی نژاد و موسوی آقای هاشمی به بیت رفته و تا ساعت 3 بامداد در آنجا بوده ، گویا فشار ایشان به مقام معظم رهبری برای اعتراض به مطالب طرح شده در مناظره کارساز نبوده !
3- ظواهر حکایت از شکست جریان تخریب علیه دولت نهم دارد و اینهمه جنجال فقط بخاطر همین است
4- و کلام آخر اینکه به فضل الهی همگی فردا در پای صندوقهای رای : دکتر محمود احمدی نژاد
انا لله و انا الیه راجعون...


" از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."
این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.
پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان" ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.
" درود بر نوح در میان جهانیان."
چه افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند بر حضرت نوح علیه السلام ، سلام می فرستد ، سلامی که در میان جهان و جهانیان باقی می ماند و تا دامنه قیامت گسترده می شود ، سلام خدا توأم با ثناء جمیل و ذکر خیر بندگانش در قرآن کریم ؛ کمتر سلامی به این گستردگی و وسعت درباره کسی دیده می شود ، به خصوص اینکه لفظ " العالمین" معنی وسیعی دارد که نه تنها همه انسانها ، بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز در برمی گیرد.
" درود بر ابراهیم."
در آیات پیش از این آیه ، به چگونگی بشارت دادن فرزندی بردبار و پراستقامت بر حضرت ابراهیم ، و جریان دستور ذبح اسماعیل - فرزند ایشان - و تسلیم بودن هر دوی آنها بر این امر به میان آمده است ک پس از یاد آوری این قضایا ، خداوند می فرماید: سلام بر ابراهیم [ آن بنده مخلص و پاک باد.]
" درود بر موسی و هارون."
درآیات پیش از این آیه ، خداوند ضمن آیاتی ، جریانات حضرت موسی و هارون را نقل می فرماید:
- ما این دو برادر و قوم آنها را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم . ( صافات/115)
- ما آنها را یاری کردیم تا آنها بر دشمنان نیرومند خود پیروز شدند . ( صافات/116)
- ما به آن دو ، کتاب آشکار دادیم . ( صافات/117)
- ما آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . ( صافات/118)
- ما ذکر و یاد خیر آنها را در اقوام بعد باقی وبرقرار ساختیم . ( صافات /119)
و بعد از یادآوری موارد فوق خداوند برآن دو سلام می رساند.
سلامی از ناحیه پرودگار بزرگ و مهربان.
سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب، و در خط و مذهب است.
سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است.
" درود بر پیروان الیاس" (1)
خداوند می فرماید: ما نام نیک الیاس را در میان امتهای بعد جاودان کردیم.( صافات /129)
امتهای دیگر ، زحمات این انبیاء بزرگ ( الیاس وسلاله ی او ) را که در پاسداری خط توحید، و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل آوردند ، هرگز فراموش نخواهند کرد ، و تا دنیا برقرار است یاد و مکتب این بزرگ مردان فداکار زنده و جاویدان است.
تعبیر به " ال یاسین" به حای" الیاس" یا به خاطر این است که ال یاسین لغتی در واژه " الیاس" بوده و هر دو به یک معنی است ، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمعی آمده است.
" ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]
در این آیه ، خداوند می فرماید که بهشتیان وقتی به بهشت می رسند ، در حالی که درهای آن گشوده شده است ، در این هنگام نگهبانان بهشت ، آن ملائک رحمت به آنها می گویند : سلام بر شما ، گوارا باد این نعمتها بر شما ، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.
" [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است . "
این آیه ، در توصیف شب قدر است . آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و احیاء آن معادل هزار ماه است ، خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.
منبع : سایت تبیان
پ.ن:سال جدید رو به همه دوستان تبریک عرض میکنم و سالی شاد همراه با موفقیت ولحظاتی سرشار از معنویت برای همه آرزو میکنم
انشاالله امسال سال ظهور مقتدای و منجی ما باشه
کشف الدجی بجماله
حسنت جمیع خصاله
صلوا علیه و آله
شخصي يهودي آمد خدمت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مدعي شد كه من از شما طلبكارم، و الان در همين كوچه بايستي طلب مرا بدهي.
پيغمبر فرمودند: اولاً كه شما از من طلبكار نيستي و ثانياً اجاره بده كه من بروم منزل و براي شما پول بياورم، زيرا پولي همراه من نيست.
يهودي گفت: يك قدم هم نميگذارم از اينجا برداريد. هر چه پيامبر با او نرمش نشان دادند او بيشتر خشونت نشان داد، تا آنجا كه عبا و رداي پيامبر اكرم را گرفت و به دور گردن حضرت پيچيد وآنقدر كشيد كه اثر قرمزي، در گردن مبارك پيامبر به جاي ماند.
حضرت كه قبل از اين اتفاق عازم مسجد براي اقامه نماز جماعت بودند، با اين پيشامد تأخير كردند. مسلمين ديدند حضرت نيامدند و وقت گذشت، آمدند مشاهده كردند كه يك نفر يهودي جلوي رسول خدا(ص) را گرفته است و آن حضرت را اذيت ميكند.
مسلمين خواستند يهودي را كنار بزنند ويا احتمالاً كتك كاري كنند.
حضرت فرمود: نه، من خودم ميدانم با رفيقم چه بكنم. شما كاري نداشته باشيد، آنقدر نرمش نشان داد كه يهودي همان جا گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك رسول الله. شما با چنين قدرتي كه داريد، اين همه تحمل ميكنيد! و اين، تحمل يك انسان عادي نيست ومسلماً از جانب خدا مبعوث شده ايد. شهید مطهری .سیره نبوی ص۱۳۹
پ.ن:
این ایام مبارک رو به همه دوستان تبریک میگم و امیدوارم همگی از پیروان راستین این انوار آسمانی باشیم
از اینکه کمتر فرصت میشه به نوشته های دوستان سر بزنم عذر خواهی میکنم و از همتون میخوام که خیلی زیاد دعام کنین. شاید اگه وظیفه نبود در اعیاد اهل بیت شاد باشیم حوصله نوشتن این چند سطر هم واسم نبود
یاعلی
یاعلی
زندگی زیباست اما شهادت از آن زیباتر است
سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی می بیند که در باغ نهاده باشند...
و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق آسانتر بریده شوند؟؟...
و مگر نه آنکه از پسر آدمی عهدی ازلی ستانده اند که حسین (علیه السلام) را از پسر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟...
و مگر نه آن که خانه تن راه فرسودگی می پیماید تا خانه روح آباد شود و مگر این عاشق بی قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی که کره زمین باشد برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده اند؟؟؟....
و مگر از درون این خاک نردبانی به آسمان نباشد جز کرمهایی فربه و تن پرور بر می آید؟
پس اگر مقصد را نه اینجا در زیر سقفهای دلتنگ و در پس این پنجره های کوچک که به کوچه ایی بن بست باز می شوند نمی توان جست.... پس بهتر آنکه پرنده روح دل در قفس نبندد.....
پس اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر...
پرستویی که مقصد را در کوچ می بیند از ویرانی لانه اش نمی هراسد.
"شهید سید مرتضی آوینی"
جاء الحق و زَهَقَ الباطل إنّ الباطلَ کانَ زَهوقاََ..... اسراء۸۱ (اینم واسه دوستانی که پیام خصوصی میفرستن
)

پی نوشت:
در مورد پست قبلی باید عرض کنم که درسته که ظاهر مطلب شبیه دور به نظر میاد
اما اینطور نیست
در واقع دور باطل جاییه که تمام اجزاءش علت تامه برای هم باشه ، اما در اینجا هیچ کدوم از اعضای دور علت تامه نیستند یعنی نماز و خشوع
البته بهتر بود توضیح بیشتری داده میشد واون اینکه نماز وقتی میتونه منشاء اثر(تنهی عن الفحشاء والمنکر )بشه که مورد قبول قرار بگیره و وقتی نماز مورد قبول قرار میگیره که تمام اجزاء وشرایط در اون رعایت بشه
در واقع نمازی که اجزا و شرایطش تام نباشه نمیتونه منشاء اثر باشه
گمونم بیشتر تو ضیح بدم سخت تر بشه دقیقا شبیه شرح لمعه:دی
کتاب لمعه نوشته شهید اول در باب فقه و شهید ثانی اومده براش یه شرح نوشته
در واقع خود لمعه خیلی سخت نیست ولی شرح لمعه......:دی
حل یک شبهه
مسلمانان طبق آموزه های قرآنی عقیده دارند که نماز آنها را از انجام کارهای زشت و ناپسند باز می دارد در حالیکه ما عملا می بینیم فردی دهها سال با نماز و عبادات انس دارد و حال آنکه بد ترین کارها را نیز انجام می دهد. ما از مشاهدات خارجی در می یابیم که ادعائی که در این آیه مطرح شده دروغ محض است و مردم را میخواهند با تزویر و کلک به سوی اسلام و نماز و خدای فرضیشان جلب کنند.
جواب
قبل از هر چیز لازم است مقدمه ای را عرض کنیم.
مقدمه: یقینا تمام نماز های مسلمانان مورد نظر خداوند نبوده و این خصوصیتی را که خداوند متعال در این آیه شریفه فرمودند را ندارند بلکه حتی خداوند در آیات قران بعضی از نمازگزاران را مود نفرین قرار داد و فرمود: ویل للمصلین اللذین هم عن صلاتهم ساهون یعنی وای بر نمازگزارانی که نماز خود را به فراموشی سپردند ( یعنی ارزشی برای آن قائل نیستند و به اوقاتش اهمیتی نمی دهند ) بنا بر این باید ببینیم این کدام نماز است که ( مورد نظر خداوند بوده و ) انسان را از بدیها باز می دارد.
جواب: اگر در آیات قران دقت کنید در میا بید که خداوند بر یک مسئله در مورد نماز تاکید دارد و آن مسئله خشوع در نماز است مثلا خداوند در آیه 2 سوره مبارکه مومنون می فرماید: مومنین کسانی هستند که در نماز خود خاشع هستند ( با قلبی شکسته و با حضور قلب نماز میخوانند ). اگر این صفت در فرد نمازگزار حاصل شود هر آینه نماز او را از زشتیها و بدیها باز می دارد.
سوال: چه زمانی خشوع در نماز حاصل می شود؟
جواب: زمانی که فرد نماز گزار سعی در ترک گناهان و بدیها داشته باشد. اگر نماز گزار در کنار هر نمازی گناهی انجام دهد ، نماز آثار خود را از دست می دهد ( و دیگر باز دارنده از بدی و زشتی در مراحل بعدی نیست ).
جناب مولوی در یک مَثل بسیار زیبائی می گوید: مرد کشاورزی هر روز در انبان خانه خود ( یعنی همان سیلوی خانگی ) مقداری گندم می ریخت. فردای آن روز که نگاه میکرد، می دید مقداری از گندم ها کم شده است. مدتی به همین نحو گذشت تا اینکه یک روز وقتی سیلوی خانگی خود را بررسی کرد، دید موشی از زیر سیلو وارد می شود و از گندم ها استفاده میکند. صفحه 21
مولوی می گوید: این گندم هائی که در انبار جمع می شود همان نماز چهل ساله ماست و آن موش هم که گندم ها را می خورد گناهان روز مره ماست که آثار آن نماز را از بین می برد.
ما در این انبار گندم می کنیم *** گندم جمع شده را گم می کنیم
می نیاندیشیم آخر ما به هوش *** کین خلل در گندم است از مکر موش
اول ای جان دفع شرّ موش کن *** وانگهی در جمع گندم کوش کن
بشنو از اخبار ِ آن صدر الصدور *** لا صلاةَ تمّ الا بالحضور
گر نه موشی دزد در انبان ماست *** گندم اعمال چل ساله کجاست ؟
خلاصه: اینکه خداوند در آیه شریفه نماز را باز دارنده از بدیها و زشتیها معرفی کرده، مراد هر نمازی نیست بلکه نمازی است که صفت خشوع قلبی در آن وجود داشته باشد و آن هم حاصل نمی شود مگر به جدیت و کوشش فرد نماز گزار بر ترک گناهانش.
بنا بر این، اشکال به اصل آیه وارد نمی شود بلکه به رفتار آن عده از مسلمانانی وارد است که نماز خود را طبق خواسته خداوند ( یعنی نماز با حالت خشوع ) به جای نمی آورند و طبیعتا نماز آنها تاثیری در رفتارشان ندارد. و اصولا در یک کلام باید گفت: نوع عملکرد بد بعضی از مسلمانان نمی تواند نشان از بی محتوا بودن مطالب گران و پر محتوای اسلام باشد.
ماخذ: تفسیر بیان تالیف دکتر محمد علی انصاری ذیل تفسیر آیه 2 سوره مبارکه مومنون
امشب نایب الزیارة همه دوستان در حریم قدس رضوی خواهم بود.
چه لذتی داره یه هفته مهمون امام رضا....
قربون کبوترای حرمت...

غدیر ای باده گردان ولایت
رسولان الهی مبتلایت
ندا آمد ز محراب سماوات
به گوش گوشه گیران خرابات
رسولی کز غدیر خم ننوشد
ردای سبز بعثت را نپوشد
تمام انبیاء ساغر گرفتند
شراب از ساقی کوثر گرفتند
علی ساقی رندان بلاکش
بده جامی که می سوزم در آتش
مرا آیینۀ صدق و صفا کن
تجللی گاه نور مصطفی کن
" مرحوم آغاسی "
قصّه ي قربان !
قصّه ي تسليم و خضوع !
قصّه ي پاكيها ، اخلاص ، ايثار و گذشت !
قصّه ي عشق پسر !
قصّه ي اشك پدر !
قصّه ي خلع سلاح شيطان !
قصّه ي مهر قبول !
قصّه ي عطر بهشت است قربان !
قصّه ي طلوع ديگر عبوديّت و بندگي خالص !
عاشقان!
عيدتان مبارك و بندگيتان مقبول درگاه احديّت
لحظه لحظه ي قربان گواراي وجود پاكتان باد و اين دستهاي ساده و خالي دخيلتان !
ما را فقط به رسم رفاقت و لطف و عنايت دعا كنيد !
یاعلی
پ.ن این مطلب قشنگو از بلاگ آقای بورقانی عزیز کش رفتم!!!
بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام ها ، نه ، کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست...
کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر . ما می آییم تا بر خاک تو بوسه زنیم و آنگاه روانه دیار قدس شویم ...
"شهید آوینی"
مولای من!
آن قدر جان سوخته تر از من داری،
وآن قدر مشتاق تر از من،
چشم به راه تو بوده و هستند،
که شرم میکنم خود را در شمار منتظران و آرزو داران تو بدانم!
یا ایها العزیز مسّنا واهلنا الضّر وجئنا ببضعة مزجیة ...
دلم هوا تو کرده، مرا بخوان به آستانت ای زمزمه بهشت
بی عشق رضاهرآنکه سرکرد
هر لحظه زندگی ضرر کرد
اینم یه حدیث قشنگ از امام رضا:
أقربُکُم مَجلسا مِنی یومَ القیامة ، أحسنُکم خُلقا وخیرکم لاهله
نزدیکترین افراد به من در روز قیامت کسانی هستند که در دنیا خوش اخلاق باشند و به خانواده خود نیکی کنند. مسندالرضا ج۱
منتظران را به لب آمد نفس....

جای همه خالی ، امروز در جوار مرقد مطهرشون نائب الزیارة همه دوستان بودیم
مرغ دلم راهی قم میشود
در حرم امن تو گم میشود
کوثر نوری به کویر قمی
آب حیات دل این مردمی
عمه سادات،سلام علیک
روح عبادات،سلام علیک
عمه سادات بگو کیستی
فاطمه یا زینب ثانیستی
از سفر کرببلا آمدی
یا که به دیدار رضا آمدی
کاش شبی مست حضورم کنی
باخبر از وقت ظهورم کنی
اللهم عجل لولیک الفرج......
پ.ن
*شعر از مرحوم آقاسی
*دوست داشتید این مطلب رو هم ببینید
ایام شهادت پیشوای مسلمانان جهان را به همه مسلمانان و انسانهای حقیقت جوی عالم تسلیت عرض می کنم
از احادیث و روایاتی که از محدثان شیعه و سنی نقل کرده اند به روشنی استفاده میشود که پیامبر گرامی از دوازده جانشین خود خبر داده و بنا به نقل مسلم درصحیح عزت اسلام به این دوازده جانشین بستگی دارد مسلم از جابر ابن سمره نقل می کند پیامبر فرمود (لا یزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفه )و به نقلی دیگر فرمود (لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا الی اثنی عشر خلیفه )مادام که دوازده خلیفه رهبری این دین را به عهده دارند این دین عزیز و آسیب ناپذیر می ماند
ابو حنیفه پیشوای مشهور فرقه حنفی می گوید زمانی که منصور دوانیقی امام صادق را احضار کرده بود مرا خواست و گفت مردم شیفته جعفر ابن محمد(امام صادق ) شده اند برای محکوم ساختن او یک سری مسائل مشکل را در نظر بگیر .من چهل مسئله مشکل آماده کردم روزی منصور مرا احضار کرد وقتی وارد مجلس شدم دیدم جعفر ابن محمد در سمت راست او نشسته است وقتی چشمم به او افتاد آنچنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم که چنین حالی از دیدن منصور به من دست نداد به دستور منصور نشستم و سوالات خود را از امام پرسیدم هر چه مطرح کردم امام جواب آن را و نیز نظر مذاهب وجوامع مختلف را در آن مورد به من گفت چهل مسئله مطرح کردم و جواب کامل گرفتم
ابوحنیفه با اشاره به امام صادق ع گفت دانشمند ترین مردم ، آگاهترین آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهی است
مالک پیشوای فرقه مالکی می گفت مدتی نزد جعفر ابن محمد رفت و آمد می کردم او را همواره در یکی از سه حالت دیدم یا نماز می خواند یا روزه بود و یا قرآن تلا وت می کرد و هر گز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند در علم و عبادت و پرهیز کاری برتر از جعفر ابن محمد هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است
نقل از کتاب سیره پیشوایان ص 12و 350
روزى سلمان فارسى در كوفه از بازار آهنگران مى گذشت ، جوانى را دید كه بى هوش روى زمین افتاده و مردم به اطرافش جمع شده اند.
مردم خدمت سلمان رسیده از او تقاضا كردند كه بر بالین جوان آمده دعایى به گوش او بخواند!
هنگامى كه سلمان نزد جوان آمد، جوان او را دید به حال آمد و سرش را بلند كرد و گفت :
یا سلمان ! این مردم تصور مى كنند من مرض صرع (عصبى ) دارم و به این حال افتاده ام ، ولى چنین نیست ، من از بازار مى گذشتم ، دیدم آهنگران چكش هاى آهنین بر سندان مى كوبند، به یاد فرموده خداوند افتادم كه مى فرماید: ((و لهم مقامع من حدید)) : بالاى سر اهل جهنم چكش هایى از آهن هست .
از ترس خدا عقل از سرم رفت و این حالت به من روى داد.
سلمان به آن جوان علاقه مند شده و محبت وى در دلش جاى گرفت و او را بردار خود قرار داد.
و همیشه در كنار یكدیگر بودند تا جوان مریض شد، در حال جان كندن بود، سلمان به بالین او آمد و بالاى سرش نشست .
آنگاه به ملك الموت خطاب كرد و گفت :
اى ملك الموت ! با برادرم مدارا و مهربانى كن !
از ملك الموت جواب آمد كه اى سلمان ! من نسبت به همه افراد مؤ من مهربان و رفیق هستم
دوست دارم که یک شب جمعه
صبح گردد به رسم خوش عهدی
ناگهان بشنوم زسمت حجاز
نغمه دلخوش"اناالمهدی"
از پیامبرگرامى اسلام (ص) دو روایت معروف نقل شده است كه با مقایسه آن مى توان به دشوارى انتظار پی برد.
۱-افضل الاعمال احمزها :بافضیلت ترین عمل سخت ترین آنهاست(1 )
۲- افضل اعمال امتی انتظار الفرج :بافضیلت ترین عمل امت من انتظار فرج است (2)
جمع این دو روایت به این معنی است که بافضیت ترین عمل انتظار فرج است و در عین حال سخت ترین عمل نیز انتظار فرج است
از امام صادق (ع) نیز نقل شده که فرمودند:من سرّه ان یکون من اصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع ومحاسن الاخلاق: هركس مى خواهد در شمار اصحاب قائم باشد باید تقوا پیشه كند و متخلق به مكارم اخلاق گردد(3)
نتیجه
-انتظار فرج کاری بس دشوار است ، چرا که منتظر باید این صفات را در وجود خود ملکه سازد:
1 عدالت وتقوا
2 بردبارى و پایدا رى
3 دین شناسى
4 ظلم ستیزى
رسیدن به این مراحل كارى است بس دشوار اما شدنى و هركس دشوارى انتظار را هموار كرد در زمره منتظران حقیقى مولا قرار مى گیرد .
پ.ن
(۱)بحار الانوار ج۶۷ص۲۳۷
(۲)بحارالانوار ج۵۰ص۳۱۷
(۳)بحارالانوارج۵۲ص۱۴۰
اللهم عجل لولیک الفرج...
التماس دعا
نون والقلم ومایسطرون...
این روزا با بازگشایی مدارس حال وهوای تازه ای تو شهر پیچیده
بعضی بچه هارو میبینیم که برای اولین بار همراه مادراشون دارن میرن مدرسه
بعضیا که یکم بزرگترن با جست وخیز بیشتری میرن سمت مدرسه
دانشجوها که دیگه واسه خودشون جایگاهی تو اجتماع دارن ، با متانت خاصی سر کلاس میرن.البته درس خون تراشون ، چون بعضیا قائلن که بعد ماه رمضون درسا شروع میشه![]()
خلاصه دیگه....
اما اینا مهم نیست . مهم اینه که همه خوب درس بخونند وخوب تلاش کنندوخسته نشند
یاد حکایت سکاکی افتادم
سکاکی یه مردی فلزکار و صنعت گر بود که تونست با مهارت و دقت ٬ دواتی بسیار ظریف با قفلی ظریفتر بسازه که لایق تقدیم به پادشاه باشه.انتظار همه گونه تشویق و تحسین را از هنر خود داشت.در حالی که شاه مشغول تماشای آن دوات بود و سکاکی هم سرگرم خیالات خویش ٬ خبر دادند عالمی (فقیهی یا ادیبی) وارد میشود.همینکه او وارد شد شاه چنان سرگرم گفتگو و پذیرایی از او شد که سکاکی و صنعت و هنرش را به یکباره از یاد برد.مشاهده این منظره تحولی عمیق در روح سکاکی بوجود آورد.سکاکی فهمید که از کارش تشویق و تقدیری که می بایست نمیشه و با خودش فکر کرد همان کاری را بکنه که دیگران کردند و از همان راه بره که دیگران رفتند .باید به دنبال درس و کتاب بره و آرزوهای گمشده اش را تو اون راه جستجو کنه.وقتی که شروع به درس خوندن کرد ٬ در خودش هیچگونه ذوق و استعدادی نسبت به این کار ندید.شاید هم اشتغال چندین ساله اش به کارهای فنی و صنعتی ذوق علمی و ادبی شو جامد کرده بود ٬ ولی نه گذشتن سن و نه خاموش شدن استعداد هیچکدوم نتونست اونو از تصمیمی که گرفته بود منصرف کنه تا اینکه اتفاقی افتاد : آموزگاری که به او فقه یاد میداد٬ این مساله را به او تعلیم کرد : (( عقیده استاد این است که پوست سگ با دباغی پاک نمیشود. ))
سکاکی این جمله رو بارها با خودش تکرار کرد ولی همینکه در جلسه بعد خواست درسو پس بده اینطور گفت : (( عقیده سگ این است که پوست استاد با دباغی پاک میشود!!!!!!!))
خنده حضار بلند شد و بر همه ثابت شد که این مرد بزرگسال که پیرانه سر ٬ هوس درس خوندن کرده به جایی نمیرسه.سکاکی دیگه نتونست تو شهر بمونه و سر به صحرا گذاشت که از قضا به دامنه کوهی رسید و متوجه شد که از بلندی قطره قطره آب روی صخره میچکه و در اثر ریزش مداوم آب صخره سوراخ شده.یه لحظه فکر کرد و با خود گفت : دل من هر اندازه غیر مستعد باشه از این سنگ سخت تر نیست و ممکن نیست مداومت و پشتکار من بی اثر بمونه.
برگشت و اونقدر پشتکار به خرج داد تا عاقبت یکی از دانشمندان کم نظیر ادبیات شد.
خلاصه که نابرده رنج گنج.....
پ.ن
۱- یکی نیست به خودم بگه تو که لالایی بلدی چرا خودت...
۲-کل اگر طبیب بودی سر خود...
۳-ماهی رو هروقت از آب بگیری....
۴-......
دوست دارم که یک شب جمعه
صبح گردد به رسم خوش عهدی
ناگهان بشنوم ز سمت حجاز
نغمه دلکش اناالمهدی
در خیابان و کوچه و بازار
بنگرم خلق را همه شاد
خنده بر لب به یکدگر گویند
آمد آقای ما مبارک باد....
اللهم عجل لولیک الفرج...
روز قدس را هم گرامی میداریم
راهپیمایی یادتون نره...

اي شهيد!
اي که بر کرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته اي...
دستي بر آر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون کش...