الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین...

از عشق علی مدد گرفتیم
هر چیز که میشود گرفتیم

در بوته آزمایش عشق
از نمره بیست ، صد گرفتیم

یاعلی

الله اکبر ، الله اکبر ...

لا اله الا اللهُ ، الله اکبر...

ولله الحمد ، الحمدلله علی ما هدینا...

وله الشکر علی ما اولینا...

هفت سین قرآنی

هفت سین قرآن مجید

1- سلامٌ قولاً مِن رَبِّ رحیم.( یس/58)

" از جانب پروردگار [ی] مهربان [ به آنان] سلام گفته می شود."

این ندای روح افزا و نشاط بخش و مملو از مهر و محبت خدا ، چنان روح انسان را در خود غرق می کند و به او لذت ، شادی و معنویت می بخشد ، که با هیچ نعمتی برابر نیست ، آری شنیدن ندای محبوب ، ندایی آمیخته با محبت و آکنده از لطف ، سرتا پای بهشتیان را غرق سرور می کند ، که یک لحظه ی آن بر تمام دنیا و آنچه در آن است برتری دارد.

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده : " در همان حال که بهشتیان غرق در نعمتهای بهشتی هستند نوری بر بالای سرایشان آشکار می شود ؛ نور لطف خداوند که بر آنها پرتو افکنده است.

پس ندایی بر می خیزد که "سلام بر شما ای بهشتیان" ، نظر لطف خداوند چنان بهشتیان را مجذوب می کند که از همه چیز جز او غافل می شوند ، و همه نعمتهای بهشتی را در آن حال به دست فراموشی می سپارند.

 

2- سلامٌ علی نوح ٍ فی العالمین . ( صافات /79)

" درود بر نوح در میان جهانیان."

چه افتخاری از این برتر و بالاتر که خداوند بر حضرت نوح علیه السلام ، سلام می فرستد ، سلامی که در میان جهان و جهانیان باقی می ماند و تا دامنه قیامت گسترده می شود ، سلام خدا توأم با ثناء جمیل و ذکر خیر بندگانش در قرآن کریم ؛ کمتر سلامی به این گستردگی و وسعت درباره کسی دیده می شود ، به خصوص اینکه لفظ " العالمین" معنی وسیعی دارد که نه تنها همه انسانها ، بلکه عوالم فرشتگان و ملکوتیان را نیز در برمی گیرد.

 

3- سلامٌ علی اِبراهیم . ( صافات/109)

" درود بر ابراهیم."

در آیات پیش از این آیه ، به چگونگی بشارت دادن فرزندی بردبار و پراستقامت بر حضرت ابراهیم ، و جریان دستور ذبح اسماعیل -  فرزند ایشان - و تسلیم بودن هر دوی آنها بر این امر به میان آمده است ک پس از یاد آوری این قضایا ، خداوند می فرماید: سلام بر ابراهیم [ آن بنده مخلص و پاک باد.]

 

4- سلامُ عـَلی موُسی و هارون . (صافات/120)

" درود بر موسی و هارون."

درآیات پیش از این آیه ، خداوند ضمن آیاتی ، جریانات حضرت موسی و هارون را نقل می فرماید:

- ما این دو برادر و قوم آنها را از اندوه بزرگ رهایی بخشیدیم . ( صافات/115)

- ما آنها را یاری کردیم تا آنها بر دشمنان نیرومند خود پیروز شدند . ( صافات/116)

- ما به آن دو ، کتاب آشکار دادیم . ( صافات/117)

- ما آن دو را به راه راست هدایت نمودیم . ( صافات/118)

- ما ذکر و یاد خیر آنها را در اقوام بعد باقی وبرقرار ساختیم . ( صافات /119)

و بعد از یادآوری موارد فوق خداوند برآن دو سلام می رساند.

سلامی از ناحیه پرودگار بزرگ و مهربان.

سلامی که رمز سلامت در دین و ایمان در اعتقاد و مکتب، و در خط و مذهب است.

سلامی که بیانگر نجات و امنیت از مجازات و عذاب این جهان و آن جهان است.

 

5- سلامُ علی آلِ یاسین . ( صافات/130)

" درود بر پیروان الیاس" (1)

خداوند می فرماید: ما نام نیک الیاس را در میان امتهای بعد جاودان کردیم.( صافات /129)

امتهای دیگر ، زحمات این انبیاء بزرگ ( الیاس وسلاله ی او ) را که در پاسداری خط توحید، و آبیاری بذر ایمان منتهای تلاش و کوشش را به عمل آوردند ، هرگز فراموش نخواهند کرد ، و تا دنیا برقرار است یاد و مکتب این بزرگ مردان فداکار زنده و جاویدان است.

تعبیر به " ال یاسین" به حای" الیاس" یا به خاطر این است که ال یاسین لغتی در واژه " الیاس" بوده و هر دو به یک معنی است ، و یا اشاره به الیاس و پیروان او است که به صورت جمعی آمده است.

 

6- سلامٌ عـَلیکُم طِبتُم فادخـُلوُها خالدین . ( زمر/73)

" ... سلام برشما ، خوش آمدید ، در آن درآیید [ و] جاودانه [ بمانید]

در این آیه ، خداوند می فرماید که بهشتیان وقتی به بهشت می رسند ، در حالی که درهای آن گشوده شده است ، در این هنگام نگهبانان بهشت ، آن ملائک رحمت به آنها می گویند : سلام بر شما ، گوارا باد این نعمتها بر شما ، داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید.

 

7- سلامُ هیَ حتّی مَطلَعِ الفـَجر. ( قدر/5)

" [ آن شب] تا دم صبح ، صلح و سلام است . "

این آیه ، در توصیف شب قدر است . آن شبی است که قرآن درآن نازل شده و عبادت و احیاء آن معادل هزار ماه است ، خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می شود و رحمت خاص الهی شامل بندگان می گردد و فرشتگان و روح در آن شب نازل می گردند.

منبع : سایت تبیان

پ.ن:سال جدید رو به همه دوستان تبریک عرض میکنم و  سالی شاد همراه با موفقیت ولحظاتی سرشار از معنویت برای همه آرزو میکنم

انشاالله امسال سال ظهور مقتدای و منجی ما باشه

مرحبا بقدومک یا رسول الله...

بلغ العلی بکماله

                   کشف الدجی بجماله

حسنت جمیع خصاله

                        صلوا علیه و آله

شخصي يهودي آمد خدمت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مدعي شد كه من از شما طلبكارم، و الان در همين كوچه بايستي طلب مرا بدهي.
پيغمبر فرمودند: اولاً كه شما از من طلبكار نيستي و ثانياً اجاره بده كه من بروم منزل و براي شما پول بياورم، زيرا پولي همراه من نيست.
يهودي گفت: يك قدم هم نمي‌گذارم از اينجا برداريد. هر چه پيامبر با او نرمش نشان دادند او بيشتر خشونت نشان داد، تا آنجا كه عبا و رداي پيامبر اكرم را گرفت و به دور گردن حضرت پيچيد وآنقدر كشيد كه اثر قرمزي، در گردن مبارك پيامبر به جاي ماند.
حضرت كه قبل از اين اتفاق عازم مسجد براي اقامه نماز جماعت بودند، با اين پيشامد تأخير كردند. مسلمين ديدند حضرت نيامدند و وقت گذشت، آمدند مشاهده كردند كه يك نفر يهودي جلوي رسول خدا(ص) را گرفته است و آن حضرت را اذيت مي‌كند.
مسلمين خواستند يهودي را كنار بزنند ويا احتمالاً كتك كاري كنند.
حضرت فرمود: نه، من خودم مي‌دانم با رفيقم چه بكنم. شما كاري نداشته باشيد، آنقدر نرمش نشان داد كه يهودي همان جا گفت: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انك رسول الله. شما با چنين قدرتي كه داريد، اين همه تحمل مي‌كنيد! و اين، تحمل يك انسان عادي نيست ومسلماً از جانب خدا مبعوث شده ‌ايد. شهید مطهری .سیره نبوی ص۱۳۹

پ.ن:

این ایام مبارک رو به همه دوستان تبریک میگم و امیدوارم همگی از پیروان راستین این انوار آسمانی باشیم

از اینکه کمتر فرصت میشه به نوشته های دوستان سر بزنم عذر خواهی میکنم و از همتون میخوام که خیلی زیاد دعام کنین. شاید اگه وظیفه نبود در اعیاد اهل بیت شاد باشیم حوصله نوشتن این چند سطر هم واسم نبود

یاعلی

یاعلی

 

جاء الحق و زَهَقَ الباطل إنّ الباطلَ کانَ زَهوقاََ..... اسراء۸۱ (اینم واسه دوستانی که پیام خصوصی میفرستن)

 

 

پی نوشت:

در مورد پست قبلی باید عرض کنم که درسته که ظاهر مطلب شبیه دور به نظر میاد

اما اینطور نیست

در واقع دور باطل جاییه که تمام اجزاءش علت تامه برای هم باشه ، اما در اینجا هیچ کدوم از اعضای دور علت تامه نیستند یعنی نماز و خشوع

البته بهتر بود توضیح بیشتری داده میشد واون اینکه نماز وقتی میتونه منشاء اثر(تنهی عن الفحشاء والمنکر )بشه که مورد قبول قرار بگیره و وقتی نماز مورد قبول قرار میگیره که تمام اجزاء وشرایط در اون رعایت بشه

در واقع نمازی که اجزا و شرایطش تام نباشه نمیتونه منشاء اثر باشه

گمونم بیشتر تو ضیح بدم سخت تر بشه دقیقا شبیه شرح لمعه:دی

کتاب لمعه نوشته شهید اول در باب فقه و شهید ثانی اومده براش یه شرح نوشته

در واقع خود لمعه خیلی سخت نیست ولی شرح لمعه......:دی

 

ها عَلیّ بَشَر کَیفَ بَشَر!!!


غدیر ای باده گردان ولایت
رسولان الهی مبتلایت
 
ندا آمد ز محراب سماوات
به گوش گوشه گیران خرابات
 
رسولی کز غدیر خم ننوشد
ردای سبز بعثت را نپوشد
 
تمام انبیاء ساغر گرفتند
شراب از ساقی کوثر گرفتند
 
علی ساقی رندان بلاکش
بده جامی که می سوزم در آتش
 
مرا آیینۀ صدق و صفا کن
تجللی گاه نور مصطفی کن
 
" مرحوم آغاسی "


 

قصّه ي قربان !

قصّه ي تسليم و خضوع !

قصّه ي پاكيها ، اخلاص ، ايثار و گذشت !

قصّه ي عشق پسر !

قصّه ي اشك پدر !

قصّه ي خلع سلاح شيطان !

قصّه ي مهر قبول !

قصّه ي عطر بهشت است قربان !

قصّه ي طلوع ديگر عبوديّت و بندگي خالص !

 

 

عاشقان!

 عيدتان مبارك و بندگيتان مقبول درگاه احديّت

لحظه لحظه ي قربان گواراي وجود پاكتان باد و اين دستهاي ساده و خالي دخيلتان !

ما را فقط به رسم رفاقت و لطف و عنايت دعا كنيد !

 

یاعلی

 

پ.ن این مطلب قشنگو از بلاگ آقای بورقانی عزیز کش رفتم!!!

به بهانه هفته بسبج...

 

 

بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام ها ، نه ، کربلا حرم حق است و هیچ کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست...

کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر . ما می آییم تا بر خاک تو بوسه زنیم و آنگاه روانه دیار قدس شویم ...

 

 

"شهید آوینی"

خورشید آستان...

واینگونه بود که خراسان ،خورشید آستان ایران شد

 

دلم هوا تو کرده، مرا بخوان به آستانت ای زمزمه بهشت

 

بی عشق رضاهرآنکه سرکرد

هر لحظه زندگی ضرر کرد

 

اینم یه حدیث قشنگ از امام رضا:

أقربُکُم مَجلسا مِنی یومَ القیامة ، أحسنُکم خُلقا وخیرکم لاهله

نزدیکترین افراد به من در روز قیامت کسانی هستند که در دنیا خوش اخلاق باشند و به خانواده خود نیکی کنند.   مسندالرضا ج۱

زینب ثانی....

ولادت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بر همه شیفتگان خاندان عصمت و طهارت مبارک

جای همه خالی ، امروز در جوار مرقد مطهرشون نائب الزیارة همه دوستان بودیم

 

 

مرغ دلم راهی قم میشود

در حرم امن تو گم میشود

                               کوثر نوری به کویر قمی

                              آب حیات دل این مردمی

عمه سادات،سلام علیک

روح عبادات،سلام علیک

                                                     عمه سادات بگو کیستی

                                                    فاطمه یا زینب ثانیستی

              از سفر کرببلا آمدی

                              یا که به دیدار رضا آمدی

کاش شبی مست حضورم کنی

                                    باخبر از وقت ظهورم کنی

                  اللهم عجل لولیک الفرج......

 

 

پ.ن

*شعر از مرحوم آقاسی

*دوست داشتید این مطلب رو هم ببینید

 http://www.rezaadel.blogfa.com/post-7.aspx

یاجعفربن محمد....

ایام شهادت  پیشوای مسلمانان جهان  را به همه مسلمانان و انسانهای حقیقت جوی عالم تسلیت عرض می کنم

 

از احادیث و روایاتی که از محدثان شیعه و سنی نقل کرده اند به روشنی استفاده میشود که پیامبر گرامی از دوازده جانشین خود خبر داده  و بنا به نقل مسلم درصحیح  عزت اسلام به این دوازده جانشین بستگی دارد مسلم از جابر ابن سمره نقل  می کند  پیامبر فرمود (لا یزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفه )و به نقلی دیگر فرمود (لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا الی اثنی عشر خلیفه )مادام که دوازده خلیفه رهبری این دین را به عهده دارند این دین عزیز و آسیب ناپذیر می ماند

ابو حنیفه  پیشوای مشهور فرقه  حنفی  می گوید   زمانی که منصور دوانیقی  امام صادق را احضار کرده بود  مرا خواست و گفت  مردم شیفته جعفر ابن محمد(امام صادق ) شده اند برای محکوم ساختن او یک سری مسائل مشکل را در نظر بگیر .من چهل مسئله مشکل آماده کردم روزی منصور  مرا  احضار کرد وقتی وارد مجلس شدم دیدم جعفر ابن محمد در سمت راست او نشسته است  وقتی چشمم به او افتاد آنچنان تحت تاثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم که چنین حالی از دیدن منصور به من دست نداد به دستور منصور نشستم و سوالات خود را از امام پرسیدم هر چه مطرح کردم امام جواب آن را و نیز نظر مذاهب وجوامع مختلف را در آن مورد به من گفت چهل مسئله مطرح کردم و جواب کامل گرفتم

ابوحنیفه با اشاره به امام صادق ع گفت دانشمند ترین مردم  ، آگاهترین آنها به اختلاف مردم در فتاوا و مسائل فقهی است

مالک پیشوای فرقه مالکی می گفت مدتی نزد جعفر ابن محمد رفت و آمد می کردم او را همواره در یکی از سه حالت دیدم یا نماز می خواند  یا روزه بود  و یا قرآن تلا وت می کرد و هر گز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند در علم و عبادت و پرهیز کاری برتر از جعفر ابن محمد  هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری  خطور نکرده است

نقل از کتاب سیره پیشوایان  ص 12و 350

 

هفته دفاع مقدس..

 

اي شهيد!



اي که بر کرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته اي...



دستي بر آر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب بيرون کش...

 


 

شبی بهتر از هشتاد سال !!

قدرشناس قدر

قال على(ع): و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها.

دعائم الاسلام، ج 1: 282.

حضرت على(ع) فرمود: فاطمه(س) نمى‏گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.

قال ابوعبدالله الصادق(ع):

كان لامى فاطمة صلاة تصليها علمها جبرئيل، ركعتان تقرء فى الاولى: الحمد مرة و: انا انزلناه فى ليلة القدر، ماة مرة و فى الثانية: الحمد مرة و ماة مرة: قل هو الله احد، فاذا سلمت‏سبحت تسبيح الطاهرة عليها السلام.

جمال الاسبوع:173.

امام صادق(ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) همواره دو ركعت نماز را مى‏خواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صد بار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صد بار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات حضرتش را نيز مى‏گويى.

 

انشاالله که ما از محرومین لیلة القدر نباشیم

از همه دوستان التماس دعای مخصوص در این شبهای مقدس دارم

 

اللهم عجل لولیک الفرج .....


میلاد کرامت

 

یه سخن قشنگ از امام مجتبی 

قال الحسن(ع) : اِنَّ اَحسَنَ الحَسَن اَلخُلقُ الحَسَن

        بدرستیکه نیکوترین زیبایی داشتن اخلاق خوش است

 

 

ماییم و کرامت خدا داد حسن

میلاد کرامت است میلاد حسن

دوریم گر از مدینه امروز ولی

مارابه مدینه می برد یاد حسن

 

یاعلی

این کجا و آن کجا...

ما کجا......؟؟؟؟

مرحوم میرزا جوادآقا درجات روزه را اینگونه نوشتند:

1- روزه عوام.این روزه با خودداری از مبطلات روزه که فقهاء در رساله های خود نوشته اند،تحقق میابد.

2- روزه خواص.با انجام اموری که در روزه عوام مراعات می شود وهمچنین جلوگیری اعضای بدن از مخالفت با خداوند،روزه خواص تحقق پیدا میکند.

3- روزه خواص خواص.این روزه با خود داری از امور حلال یا حرامی که انسان را از یاد خدا باز میدارد تحقق می یابد.

هر کدام از دو درجه دوم وسوم نیز انواع زیادی دارد. بویژه درجه دوم که انواع بی شمار آن به تعداد مومنین اصحاب یمین است. وحتی هر کدام از خواص ، روزه اش بگونه ای است که با روزه دیگری فرق دارد وممکن است عمل بعضی از افراد به عمل درجات بالاتر از خود نزدیک باشد. المراقبات ص۲۰۱

پ.ن

- خدا خودش کمک کنه

- اگه یاس از رحمت گناه نبود ما که از خودمون....

- به همین راحتی ده روز از مهمونی تموم شد

- تورو خدا ماروهم دعا کنید

ای شهر خدا مرا به خود راهم ده

داشت مردم را دعوت میکرد،

به یک میهمانی بزرگ!

نه فقط اغنیا را،

نه فقط بستگان را،

نه فقط  رو ءسا را !!!

حتی نه فقط مومنین را،

همه!

همه انسانها را دعوت میکرد.

یاایَها النّاس:

قَد اَقبَلَ الیکُم شَهرُ الله

ای مردم!

ماه خدا به سوی شما آمده،

دُعیتُم فیهِ الی ضِیافتِ الله

شما به مهمانی خدا دعوت شدید،

.......

نَومُکُم فیه عِبادة

خوابتان درآن عبادت است،

انفاسُکم فیه تَسبیح ،

نفس کشیدنتان در آن تسبیح است،

دعائُکُم فیه مستجابا

دعایتان در آن مستجاب است.

عجب!!!

چه میهمانی جالبی!

اما در این میهمانی از چند نوع غذا خبری نیست،

بلکه حضور در این میهمانی با پرهیز است.

نخوردن!

نیاشامیدن!

گناه نکردن !!!

از بعضی حلالها گذشتن !!

این چه میهمانی است؟

درغالب میهمانی ها که ، انواع غذاهای متنوع ،

انواع میوه های الوان،

بزن وبکوب وباقی نوشیدنیها.....

و آنچه قلم از نگارشش شرم دارد دیده می شد!!

براستی این چه میهمانی است؟

سرّ این دوریها چیست؟

مگر در گرسنگی چه چیزی نهفته است؟

از همه جالبتر!

خواب هم عبادت است!!!

اگر خواب عبادت باشد ، پس تکلیف نماز معلوم است،

اگر نفس کشیدن عبادت باشد که تلاوت قرآن غوغا میکند.

خدایا این چه رسمی است؟

خدایا چگونه باید به این میهمانی بیایم؟

تو که مرا دعوت کردی به اسرار آنهم آگاهم کن،

تو که مرا خواندی به حقیقت آنهم راهم بده،

آخر پیامبرت در پایان دعوتش فرمود:

شقی وبد بخت کسی است که این ماه بر او بگذرد در حالی که مشمول رحمت حق نشود.

وای بر من اگر از اینها باشم!!

خدایا خودت مرا راه بده،

رحمت تو در دلهای کثیف وارد نمیشود،

خدایا خودت دلم را پاک کن.

یارب تو مرا توبه ده و عذر پذیر.......

آخرین جمعه شعبان...

 

داشتم کتاب المراقبات مرحوم میرزا جواد آقا رو میخوندم . درمورد جمعه آخر ماه شعبان یه مطلب خوبی نوشته بود که حیفم اومد اینجا ذکر نکنم :

یکی دیگر از اوقات مهم ماه شعبان برای سالک الی الله آخرین جمعه آن است.از کتاب عیون اخبار الرضا(ع)از اباصلت هروي روايت شده است كه گفت: در آخرين جمعه شعبان به حضور مولايم حضرت علي بن موسي الرضا رسيدم .

فرمود:اباصلت بيشتر ماه شعبان گذشته و اينك آخرين جمعه آن است ، در اين چند روز مانده ، به جبران قصور و كوتاهي هاي روزهاي گذشته پرداز ، بر انجام آنچه به كارت مي آيد ، همت ورز ، هرچه مي تواني به دعا و استغفار و قرائت قرآن روي كن ، از گناهان خويش توبه كن و عذرخواه ، تا ماه رمضان را با پاكي و پيراستگي پذيرا شوي ، مبادا حق و امانتي از كسي نزد تو باشد و آن را نپردازي ، مبادا كينه اي از موني در دل داشته باشي و آن را بيرون نريزي ، مبادا بار گناهي بر دوش داشته باشي و آن را فرونياوري ، تقوا و پارسايي پيشه كن ، آشكار و نهان بر خداي توكل كن كه هر كه بر خدا توكل كند خدا او را بس است .در اين چند روز مانده هرچه بيشتر اين دعا را بخوان:

اللهم ان لم تكن غفرت لنا فيما مضي من شعبان ، فاغفرلنا فيما بقي منه

(خدايا اگر ما را در روزهاي گذشته ي شعبان نبخشوده اي ، كرم كن و در اين چند روز مانده ببخشاي) ، زيرا خداوند در اين ماه به حرمت ماه رمضان كه پس از آن مي آيد بسي از بندگان خويش را مي بخشايد و از دوزخ مي رهاند.

المراقبات ، میرزا جواد ملکی تبریزی ص۱۹۱

خب دوستان ماروهم در این ایام دعا کنید که خیلی محتاجیم

یاعلی

 

یافارس الحجاز...

 

  اَللهمَ بَلغ مَولانا مِنا تَحیّة وسَلاما

 وَاجعَل مُستَقرّهُ لَنا مُستقرّا و مُقاما

 وَامنُن عَلَینا برضاه......

 وعجّل فرَجَه........

 وسَهّل مَخرَجَه....

 

یا عقیلة العرب یا زینب...

 

یا فارس الحجاز....

         همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی

                                            چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

          به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم

                                                همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی

          همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا

                                            تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی

          چه شود که از ترحم دمی ای سحاب رحمت

                                              من خشک لب هم آخر زتو تر کنم گلویی

 

السلام علیکِ یا عقیلة الهاشمیه

یا حجةالله آجرک الله فی مصیبت عمتک الزینب سلام الله علیها

 

مرحوم آیت الله سیبویه که سال گذشته از دنیا رفتند از آقای شیخ حسین سامرایی که از بزرگان اهل منبر در عراق بود نقل فرمودند:در ایامی که در سامراء مشرّف بودم،روز جمعه ای موقع عصر به سرداب مقدس رفتم.دیدم غیر از من احدی نیست ومن حالی پیدا کردم و متوجه مقام صاحب الامر علیه السلام شدم. در آن حال صدایی از پشت سر شنیدم که فرمود:به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را قسم دهند به حق عمه ام حضرت زینب سلام الله علیها که ظهور مرا نزدیک گرداند.

 

الهی بالزینب الکبری عجل لولیک الفرج...

 

شمس ولایت

 

قالَ رسولُ الله صل الله علیه وآله:

یاعلی لولا أن تقولَ طائفَة مِن أمتی ما قالَتِ النَّصاری فی عیسی ابن مریم ، لَقُلتُ فیکَ مقالا لاتَمُرّ بملاء منَ المسلمین إلا وَ أخذوا التُرابَ من تَحتِ رجلیک وفضل طهورک یستشفون بهما   ولکن حسبُکَ أن تکونَ منّی و أنا منکَ

رسول خدا صلی الله علیه واله در روز خیبر فرمود : یاعلی ، اگر (بیم )  آن نبود که عده ای ازپیروان من درباره تو مطالبی ( غلوآمیز) بگویند که مسیحیان درباره عیسی بن مریم گفتند(که اورا خدا پنداشتند) قطعا امروز درباره تو سخنی می گفتم که (پس ازاین ) برهیچ گروهی از مسلمانان گذر نکنی مگر اینکه خاک کف پایت و باقیمانده آب وضویت را جهت شفای خود برگیرند

لکن برای تو بس است که تو ازمنی و من از تو

مناقب خوارزمی باب ۱۳

 

تا صورت و پيوند جهان بود علی بود
تا نقش زمين بود و زمان بود علی بود

شاهی كه ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و كرم وجود علی بود

هم ‌آدم وهم‌ شيث وهم ادريس هم ‌الياس
هم صالح پيغمبر و داود علی بود

هم‌موسی‌وهم‌عيسی‌وهم‌خضروهم‌ايوب
هم‌يوسف‌وهم‌يونس‌وهم‌هود علی بود

مسجود ملائك كه شد آدم ز علی شد
آدم چو يكی قبله و مسجود علی بود

خاتم كه در انگشت سليمان نبی بود
آن نور خدائی كه بر او بود علی بود

آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج
با احمد مختار يكی بود علی بود

آن كاشف قرآن كه خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود علی بود

آن قلعه گشائی كه در قلعه‌ی خيبر
بركند بيك حمله و بگشود علی بود

آن گرد سرافراز كه اندر ره اسلام
تا كار نشد راست نياسود علی بود

آن شير دلاور كه برای طمع نفس
بر خوان جهان پنجه نيالود علی بود

اين كفر نباشد سخن كفر نه اين است
تا هست علي باشد و تا بود علی بود

 

یه جمله هم به بابا...

پدرم :حالا که خودم پدر شدم میدونم که چه سختیهایی واسه من کشیدی وبا چه عشقی منو بزرگ کردی. قسم به تمام خوبیها که دوستت دارم وبه تو افتخار میکنم ودعا میکنم که همیشه سالم وسرافراز باشی، روزت مبارک

یاعلی

 

میلاد ماه باتولد آفتاب

 

مشهوره که ۲۴ تیر تولد آقاست،

آقا سید علی

        از علی تا به علی فاصله یک آینه است

                این علی از نجف و آن علی از خامنه است

              لطف خدا به مردم  دنیا  حواله  شد

                               یکباره شوره زار زمین باغ لاله شد

              پس کوچه های خاکی مشهد پرازشعف

                          خورشید شهر خامنه هفتاد ساله شد

 

                 

رضا ،  چشم تو روشن .....

 

    یاجوادَالائمَه ادرکنی....

 

توصیه‏هایی از آیة الله سید عبدالکریم کشمیری

 

آیة الله سید عبدالکریم کشمیری رضوی(ره) در سال 1343 ه .ق در نجف اشرف چشم به جهان گشود. از همان کودکی آثار استعداد و بزرگی و جذبه در وی مشاهده می‏شد. در هفت ‏سالگی، سخنی از استاد اخلاق آیة الله شیخ مرتضی طالقانی وی را متحول ساخت. سپس به دستور پدر بزرگوارش به علوم دینی مشغول شد .

ایشان در کنار تعلیم و تعلم، به دنبال بزرگان اخلاق و عرفان بود. در جوانی دارای ذوق خوشنویسی و نقاشی بود. ذوق شعر هم داشت و گاه شعر می‏سرود.

استاد در سال 1359 به ایران آمد و در قم ساکن شد. آن بزرگوار 19 سال پس از هجرت به قم به دیدار الاهی و در جوار ملکوتی حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) به خاک سپرده شد. ایشان در زمینه توسلات مواردی را فرموده‌اند كه در ذیل توصیه ایشان در باب توسل به امام جواد علیه السلام را می‌آوریم.

 

توسل به حضرت جوادالائمه (علیه‌السلام)

بسیار دیده و شنیده شد که افراد برای امور مادی، مانند خرید خانه و ماشین و رزق و ازدواج، از وی راهنمایی می‏خواستند. آن بزرگوار می‏فرمود: «سوره یس بخوانید و ثواب آن را به امام جواد (علیه‌السلام) تقدیم کنید، حاجت ‏شما را خواهند داد. گاه امر می‏کرد صلوات برای حضرتش هدیه کنند و آن را در توسل به این امام کریم مجرب می‏دانست.»

 

منبع:

روح و ریحان، ص 101 و 102 .

 

یابَقیّةَالله آجَرَکَ الله فی مُصیبَتِ جَدّک...

    

     السلام علیک یاابالحسن یاعلی ابن محمد ایها الهادی

                                                 یابن رسول الله.....

                یاوجیه عندالله...

اشفع لنا عندالله...

میلاد ریحانةالنبی تهنیت

 

 

 

آسمانی پر از ستاره، دشتی پر ازگل ،


تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد

به مادرم...

که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.

الی متی احار فیک یامولای....

چشم به راه سپيده

تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.



چرا نظر نمي كني؟

چرا ز كوي عاشقان دگر گذر نمي كني
                 چه شد كه هرچه خوانمت به من نظر نمي كني
مگر مرا ز درگهت خدا نكرده رانده اي
                                 دگر براي خدمتت مرا خبر نمي كني
نشسته ام به راه تو به شوق يك نگاه تو
                          ز پيش چشم خسته ام چرا گذر نمي كني
تو اي هماي رحمت، اي جهان به زير سايه ات
                          چرا نظر به مرغكي شكسته پر نمي كني
نگر به خيل عاشقان، به سامرا و جمكران
                          ز باب خانه ات چرا سري به در نمي كني

حبيب الله حسان «چايچيان»

سقیفه مقدمه جنایات درطول تاریخ

 یازهرا...

 

هرچه شد بین درودیوارشد          ریشه سرنیزه هامسمارشد...

 

 

نشست اسفبار در سقيفه بنى‏ساعده

  چون رسول خدا رحلت فرمود، انصار در سقيفه بنى‏ساعده جمع شدند و گفتند: پيامبر از دنيا رفت. سعد بن عباده به پسرش قيس يا يكى ديگر از پسران خود گفت: من به علت بيمارى نمى‏توانم سخن خود را به اطلاع مردم برسانم، تو سخن مرا گوش بده و با صداى بلند براى مردم بازگو كن تا مردم بشنوند. سعد خن مى‏گفت و پسرش مى‏شنيد و با صداى بلند تكرار مى‏كرد تا به گوش قوم خود برساند. از جمله سخنان او پس از حمد و ثناى الهى اين بود: همانا شما را سابقه‏اى در دين و فضيلتى در اسلام است كه براى هيچ قبيله‏اى در عرب نيست. رسول خدا ده سال و اندى ميان قوم خويش درنگ كرد و آنان را به پرستش خداوند رحمان و دور افكندن بتها فراخواند. از قوم او جز گروهى اندك ايمان نياوردند و به خدا سوگند! كه نمى‏توانستند از رسول خدا حمايت كنند و دين او را قدرت بخشند و دشمنانش را از او دور سازند، تا آنكه خداوند براى شما بهترين فضيلت را اراده فرمود و كرامت را به شما ارزانى داشت و شما را به آيين خود مخصوص گردانيد و ايمان به خود و فرستاده‏اش و قوى ساختن دين خود و جهاد با دشمنانش را براى شما روزى كرد. شما بوديد سخت‏ترين مردم نسبت به آنهايى كه از دين او سرپيچى كردند و از ديگران بر دشمن او سنگين‏تر بوديد، تا سرانجام خواه‏ناخواه فرمان خدا را پذيرا شديد و دوردستان هم با خضوع و فروتنى سر تسليم فرود آوردند، و خداوند وعده‏ى خويش را براى پيامبرتان آورد و اعراب در مقابل شمشيرهاى شما رام شدند، آنگاه خداوند تعالى او را بميراند در حالى كه رسول خدا از شما راضى و ديده‏اش به شما روشن بود، اينك استوار بر اين حكومت دست يازيد كه شما از همه‏ى مردم بر آن سزاوارتريد.
آنان جملگى پاسخ دادند: كه سخن و انديشه‏ى تو صحيح است و ما از آنچه تو فرمان دهى سرپيچى نخواهيم كرد و تو را عهده‏دار اين حكومت مى‏كنيم كه براى ما بسنده‏اى، و مؤمنان شايسته نيز به آن راضى هستند.
سپس در ميان خود گفتگو كردند و گفتند: اگر مهاجران قريش اين را نپذيرند و بگويند ما مهاجران و نخستين ياران پيامبر و عشيره و دوستان او هستيم و به چه دليلى پس از رحلت او در خصوص حكومت با ما ستيزه مى‏كنيد؟ چه بايد كرد؟
گروهى از انصار گفتند: در اين صورت خواهيم گفت اميرى از ما و اميرى از شما باشد و به هيچ كارى غير از آن هرگز رضايت نخواهيم داد، كه حق ما در پناه دادن و يارى رساندن (به رسول خدا) همانند حق ايشان در هجرت است. در كتاب خدا آنچه براى ايشان آمده است براى ما نيز آمده است و هر فضيلتى را كه براى خود شمارش كنند ما هم نظير آن را براى خود بر خواهيم شمرد و چون عقيده نداريم كه حكومت مخصوص ما باشد در نتيجه خواهيم گفت اميرى از ما و اميرى از شما.
سعد بن عباده گفت: اين آغاز سستى است.
در اين زمان ابوبكر به اتفاق همراهان خود عمر و ابوعبيده در سقيفه حضار و به دقت گفتگوى انصار را زير نظر داشتند. عمر برخاست تا سخن بگويد و شرايط را براى ابوبكر مهيا كند، او نگران بود (ابوبكر) از گفتن برخى از مسائل خوددارى كند. چون عمر اراده‏ى سخن كرد ابوبكر او را از كلام بازداشت و گفت: آرام بگير، سخنان مرا گوش كن و پس از سخنان من آنچه را در نظرت رسيد بگو.
ابوبكر پس از تشهد گفت: همانا خداوند (جل ثناؤه) محمد را با هدايت و دين حق مبعوث فرمود، او مردم را به اسلام فراخواند، دلها و انديشه‏هايمان ما را بر آنچه ما را بر آن فرامى‏خواند متوجه كرد و ما گروه مسلمانان مهاجر نخستين مسلمانان بوديم و مردم ديگر در اين خصوص پيروان ما هستند، ما عشيره‏ى رسول خدا و گزيده‏ترين اعراب از لحاظ نژاد و نسب هستيم، هيچ قبيله‏اى در عرب نيست مگر اينكه قريش را بر آن و در آن حق ولادت است، شما هم انصار خداييد و شما رسول خدا را يارى داديد، وانگهى شما وزيران و ياوران پيامبر هستيد و بر طبق فرمانى كه در كتاب خدا آمده است برادران ما و شريكهاى ما در دين و در هر خيرى كه در آن باشيم، هستيد و محبوبترين و گرامى‏ترين مردم نسبت به ما بوده و هستيد سزاوارترين مردم به قضاى خداوند و شايسته‏ترين افرادى هستيد كه به آنچه پروردگار به برادران مهاجر شما ارزانى فرموده تسليم باشيد، و سزاوارترين مردم هستيد كه به آنها رشك نبريد. شما كسانى هستيد كه با وجود نيازمندى و درويشى خود ايثار كرديد و مهاجران را بر خود ترجيح داديد، بنابراين بايد چنان باشيد كه شكست و آشفتگى اين دين به دست شما نباشد. اينك شما را فرامى‏خوانم كه با ابوعبيده جراح (1) يا عمر بيعت كنيد، كه من از آن دو براى سرپرستى حكمت شاد و خشنودم و هر دو را براى آن شايسته مى‏دانم.(2) عمر و ابوعبيده هر دو پاسخ دادند: هيچكس از مردم را سزاوار نيست كه برتر از تو و حاكم بر تو باشد، كه تو يار غار و نفر دومى (3) ، وانگهى پيامبر خدا تو را به نماز گزاردن فرمان داده است (4) ، بنابراين تو سزاوارترين مردم براى حكومت هستى.
انصار گفتند: به خدا سوگند! ما نسبت به چيزى كه خداوند براى شما ارزانى بدارد رشك نمى‏بريم و حسد نمى‏ورزيم و در نظر ما هيچكس محبوبتر و بيش از شما مورد رضايت ما نيست، ولى ما در مورد آينده و آنچه از امروز به بعد ممكن است اتفاق بيفتد بيمناك هستيم، و از آن مى‏ترسيم كه بر اين حكومت كسى چيره شود كه نه از ما باشد و نه از شما. اگر امروز شما مردى از خودتان را حاكم كنيد ما راضى خواهيم بود و بيعت مى‏كنيم مشروط بر آنكه چون او درگذشت مردى از انصار را به حكومت انتخاب كنيد و پس از اينكه او درگذشت مردى ديگر از مهاجر را حاكم كنيم و تا هنگامى كه اين امت پايدار است، اينگونه رفتار شود، و اين كار در امت محمد به عدالت نزديكتر و شايسته‏تر است. هيچ‏يك از انصار بيم آن را نخواهد داشت كه مورد بى‏مهرى قريش قرار گيرد و او را فرو (پست) گيرند، و هيچ قريشى نيز بيم آن را نخواهد داشت كه مورد بى‏مهرى انصار قرار گيرد و او را فروگيرند.
ابوبكر برخاست و گفت: هنگامى كه رسول خدا به رسالت مبعوث شد براى عرب بسيار گران آمد كه دين پدران خود را رها كنند، با او مخالفت و ستيز كردند و خداوند مهاجران نخستين (5) را از ميان قوم رسول خدا به آنان اختصاص داد كه او را تصديق كنند و به او ايمان آورند و با او مواسات كنند و با وجود آزار شديدى كه قوم بر آنان داشتند همراه پيامبر صبر و پايدارى كنند و از شمار فراوان دشمنان خود هراس نداشته باشند، بنابراين آن گروه مهاجران، نخستين كسانى هستند كه خدا را در زمين پرستش كردند و پيشگامان ايمان آوردن به رسول خدايند. ديگر اينكه آنان دوستان و عترت او و سزاوارترين مردم براى حكومت پس از او هستند، و در اين مورد هيچكس جز ستمگر با آنها ستيز نمى‏كند و پس از مهاجران هيچ‏كس از حيث فضل و پيشگامى در اسلام همانند شما نيست، ما اميران خواهيم بود و شما وزيران، بدون رايزنى با شما و بى‏اطلاع شما هيچ كارى نخواهيم كرد.
حباب بن منذر (6) اظهار داشت: اى گروه انصار، دستها و قدرت خود را براى خويش نگه داريد كه همه‏ى مردم زير سايه‏ى شما هستند و هيچ گستاخى توانايى مخالفت با شما را نخواهد داشت و مردم جز به فرمان شما نخواهند بود. شما مردمى هستيد كه (رسول خدا را) پناه و يارى داديد و هجرت (او) به سوى شما صورت گرفت و شما صاحب خانه و اهل ايمانيد. به خدا سوگند! كه خداوند آشكارا جز در حضور و در سرزمين شما پرستش نشده است و نماز جز در مساجد شما به جماعت برگزار نشد و ايمان جز در پناه شمشيرهاى شما شناخته نشده است، اينك كار خود را براى خويشتن بازداريد و اگر نپذيرفتند، در آن صورت اميرياز ما و اميرى از ايشان باشد.
عمر گفت: هيهات! كه دو شمشير در نيامى نگنجد. همانا عرب هرگز رضايت نخواهد داد كه شما را به اميرى خود قبول كند، حال آنكه پيامبرشان از قبيله‏ى ديگرى غير از شماست و اعراب از اينكه حكومت را به افرادى واگذار كنند كه پيامبريهم در بين آنها بوده و ولى امر از آنان بوده است، ممانعت نخواهند كرد و در اين مورد ما را حجت آشكار نسبت به كسى كه با ما مخالفت مى‏كند در دست است و دليل روشن با كسيكه ستيز كند داريم. چه كسى مى‏خواهد با ما در مورد ميراث محمد و حكومت او دشمنى كند؟ حال آنكه ما دوستان نزديك و عشيره او هستيم (7) ، مگر كسى كه به باطل درآويزد و به گناه گرايش يابد و خويشتن را به درماندگى و نابودى دراندازد.
چون عمر خاموش شد حباب برخاست و گفت: اى گروه انصار! سخن اين مرد و يارانش را گوش نكنيد كه در آن صورت بهره‏ى شما را از حكومت خواهند ربود و اگر آنچه به ايشان پيشنهاد كرديد نپذيرفتند آنان را از سرزمين خود برانيد و خود عهده‏دار حكومت بر ايشان باشيد كه از همه بر آن سزاوارتريد و در پناه شمشيرهاى شما كسانى كه در مقابل اين دين سر فرود نمى‏آوردند تسليم شدند و (اسلام را) پذيرفتند، من خردمندى هستم كه بايد از رأى او بهره برد و مردى كارديده و آزموده‏ام. اگر هم مى‏خواهيد كار را به حال نخست برگردانيم، به خدا سوگند! هيچ‏كس سخن و پيشنهاد مرا رد نخواهد كرد مگر آنكه بينى او را با شمشير درهم كوبم.
پس از حباب، ابوعبيده برخاست و گفت: اى گروه انصار! شما نخستين ياران و پشتيبانان پيامبر بوديد، اكنون نخستين تغييردهنده و اولين دگرگون‏كننده نباشيد. سپس بشير بن سعد خزرجى كه از بزرگان قبيله‏ى خزرج بود و از هماهنگى انصار براى اميرى سعد بن عباده دچار حسادت شده بود، برخاست و گفت: اى گروه انصار هرچند كه ما داراى سابقه هستيم، ولى ما از اسلام و جهاد خود، چيزى جز رضايت و خشنودى پروردگار خود و فرمانبردارى از پيامبر خويش نخواسته‏ايم و شايسته‏ى ما نيست كه با سابقه‏ى خود بر مردم فزونى طلبيم و چيرگى را جستجو كنيم و بدنبال يافتن ما بازاى دنيايى باشيم. همانا محمد مردى از قريش است و قوم او به ميراث و حكومت او سزاوارترند، خدا نكند كه با آنان در اين كار ستيز كنم، شام نيز از خدا بترسيد و با آنان اختلاف نكنيد.

فرصت شكارى ابوبكر
ابوبكر چون فرصت را مغتنم و شرايط را مناسب ديد، از جاى برخاست و گفت: اينك عمر و ابوعبيده حاضر هستند، با هر كدام كه مى‏خواهيد بيعت كنيد. (8)
عمر و ابوعبيده گفتند: به خدا سوگند! هرگز عهده‏دار حكومت بر تو نخواهيم شد كه تو برترين مهاجران و نفر دوم و جانشين رسول خدا در نمازى و نماز برترين كار دين است، دست بگشاى تا با تو بيعت كنيم.
ابوبكر بدون درنگ دست خود را دراز كرد و چون عمر و ابوعبيده خواستند با او بيعت كنند. بشير بن سعد بر آن دو پيشى گرفت و با ابوبكر بيعت كرد.
حباب بن منذر با مشاهده‏ى بيعت بيشر، خطاب به وى گفت: نافرمانى تو را بر اين عمل ناشايسته واداشت، و به خدا سوگند! چيزى جز رشك و حسادت بر پسر عمويت تو را وادار به اين كار نكرد.
زمانى كه اوسيان ديدند بزرگى از بزرگان خزرج با ابوبكر بيعت كرد، اسيد بن حضير (9) كه بزرگ قبيله‏ى اوس بود برخاست و به علت حسادت به سعد بن عباده و اينكه مبادا او به حكومت دست يابد با ابوبكر بيعت كرد، و چون اسيد بيعت كرد همه‏ى افراد قبيله‏ى اوس با ابوبكر بيعت كردند.
سعد بن عباده را كه بيمار بود به خانه‏اش بردند و او آن روز و پس از آن از بيعت خوددارى كرد. عمر قصد كرد تا وى را به اجبار وادار به بيعت كند، اما به او گفته شد كه اين كار را نكند زيرا اگر او (سعد بن عباده) كشته شود نيز بيعت نمى‏كند، و او به قتل نمى‏رسد مگر آنكه تمامى افراد خانواده‏اش كشته شوند، و آنان كشته نمى‏شوند مگر آنكه با همه‏ى خزرجيان جنگ شود، و چون با خزرجيان جنگ شود قبيله‏ى اوس آنها را يارى خواهند كرد و در اين صورت كار تباه مى‏شود. (10)
ماجراى سقيفه به نتيجه‏اى كه مى‏بايست رسيد و تاريخ اسلام را به طريقى هدايت كرد كه برنامه‏ريزان و دستهاى آشكار و پنهان كودتا اراده كرده بودند.
براستى موضوع چه بود؟ آيا اساس اسلام و حاكميتى را كه پيامبر اكرم بنيان گذاشته بود در مخاطره قرار داشت؟ آيا احساس وظيفه‏ى شرعى پديد آورنده و ادامه‏دهنده‏ى ماجراى سقيفه بنى‏ساعده بود؟ به درستى انصار نگران چه حوادثى بودند كه اجتماع نافرجام سقيفه رابه وجود آوردند؟ آيا نمى‏توان اين احتمال را طرح و مورد كنكاش قرار داد كه انصار ناخواسته مجرى برنامه‏هايى شدند كه ديگران از پشت پرده به هدايت آن همت گمارده بودند، و پيدايش چنان اجتماعى را متضمن منافع فردى و گروهى خود مى‏دانستند؟ چه علت و رابطه‏اى بين اقدام خودسرانه‏ى انصار براى ضديت با مهاجران و اهل‏بيت پيامبر و دست‏اندازى به خلافت اسلامى از يكسو و بى‏اطلاع گذاشتن مهاجران حاضر در مسجد و خاندان بنى‏هاشم توسط ابوبكر و عمر از سوى ديگر، مى‏تواند وجود داشته باشد؟ اگر فتنه‏ى سقيفه بنى‏ساعده آنچنان بزرگ بود كه ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در آن ساعات حساس از تجهيز رسول خدا بازداشت و به سوى كانون توطئه كشاند، آيا براى خاموش كردن شعله‏هاى فتنه، نيازى به حضور على عليه‏السلام كه كليد مشكلات اساسى اسلام و پيامبر بود و همچنين ساير بزرگان مهاجران نبود؟
نقبى در سقيفه
بار ديگر به سقيفه بنى‏ساعده بازگرديم. و با دقت بيشترى ماجرا را بررسى كنيم.
1. سعد بن عباده در اجتماع انصار دعوى حكومت و هواى جانشينى پيامبر را در سر دارد، در حالى كه قادر به رساندن سخنان خود به مردم نيست و بيمارى آنچنان بر او غلبه كرده است كه حتى از رسيدگى به امور خود ناتوان است و ناچار مى‏شود سخنانش را توسط يكى از پسرانش به گوش حاضران برساند.
2. مردمى كه در صحنه‏ى سقيفه حاضر شده‏اند، در اوج هيجان و احساس، بزرگان خود را شايسته و لايق امر حكومت مى‏دانند (ويژگى چنين جمعيتى كه حقى جعلى را با احساس و عاطفه‏اى هيجانى تعقيب مى‏كند، عدم تعقل و انديشه‏ى خردمندانه است). آنها على‏رغم تعصب اوليه به طور ناگهانى از موضع خود عدول مى‏كنند (زيرا شجاعت و بزدلى چنين مردمانى لحظه‏اى است، اجتماعى كه تابعيت خرد و فرمان عقيل را نپذيرفت و دلخوش به حقوقى كه من غير حق براى خود قايل است به هيجان و احساس گرفتار شد، در گذر لحظه‏ها تحت تصرف شخص و يا گروه برنامه‏دارى قرار مى‏گيرد كه عوامل مؤثر بر عاطفه را به خوبى بشناسد). 3. ابوبكر و عمر و ابوعبيده با اطلاع يافتن از اجتماع انصار بدون هماهنگى با هيچ‏كدام از مهاجران و اهل‏بيت پيامبر به شكلى كاملا محرمانه به سوى سقيفه مى‏روند و در اجتماع انصار حضور پيدا مى‏كنند.
4. در فرصتى مناسب ابوبكر رشته‏ى كلام را به دست مى‏گيرد، ابتدا به ذكر فضايل مهاجران مى‏پردازد و سپس بدون آنكه شايستگى انصار را براى امر خلافت به رسميت بشناسد سابقه و جهاد و افتخارات مدنى‏ها را برشمرد و متعاقباً با ذكر خويشاوندى مهاجران با رسول خدا و تخصيص مهاجران اوليه (آنها را از همه بالاتر و برتر دانست) نتيجه گرفت كه ما اميرانيم و شما وزيران.
بيانات ابوبكر اگر با هماهنگى قبلى نبوده باشد، بسيار هنرمندانه و دقيق است. او مانند يك روان‏شناس كارآزموده ابتدا با جريان روحى مخاطبانش همراه شد و با ذكر فضايل غير قابل انكار انصار كه پيوسته به آنها مباهات مى‏كردند، عطش و نيازهاى روانى آنها را فرونشاند و قلوب آنان را چنان به تصرف خود درآورد كه چاره‏اى جز اعتراف به فضيلت مهاجران براى انصار باقى نماند. انصاف اين است كه ابوبكر در پاسخ انصار هرچه گفت، راست گفت زيرا هم فضيلتهاى انصار غير قابل انكار و هم ادعايشان بر جانشينى پيامبر بى‏اساس بود. او بدون اينكه احساسات انصار را جريحه‏دار كند و يا به كينه‏توزى آنها دامن زند با ذكر اين مطلب كه بعد از مهاجران اوليه كسى به منزلت شما نمى‏رسد، به آنها تفهيم كرد كه راه خطا پيش گرفته‏اند، و پس از تمجيد و تعارف مقام وزارت را براى انصار اثبات كرد. ابوبكر با عباراتى ظريف روح و روان انصار را به استخدام خود گرفت و به شكلى كاملا حساب شده با تخصيص مهاجران اوليه انصار را از ساير مهاجران برتر شمرد و با اين كار از يك سو از عصبيت و كينه‏توزى انصار كاست و از سوى ديگر با آرام كردن روحيات سركش مردم نتيجه‏اى را كه خود مى‏خواست گرفت، ضمن اينكه وعده‏ى وزارت نيز اثرى تسكينى و موقت داشت كه آنها را در غفلت فروبرد و بعدها نيز هيچ‏گاه جامه‏ى عمل به خود نپوشيد.
5. حباب بن منذر اگر چه سخنان خود را محكم آغاز كرد، اما در پايان جز شكست خورده‏اى بيش نبود، زيرا با گفتن اميرى از ما و اميرى از شما عملا باب نقادى و استدلال و اعتراض را بر ضد خود گشود.
6. عمر بن الخطاب وارد عمل مى‏شود و دوستى و خويشاوندى با رسول خدا را به عنوان امتياز مهاجران مورد تأكيد قرار مى‏دهد و معارضان با عشيره‏ى پيامبر را افرادى باطل و متمايل به گناه معرفى مى‏كند. لحن و بيان عمر او را در مقام يك مدعى زمامدارى در مقابل انصار قرار مى‏دهد.
7. ابوبكر نيز با فراست كامل در ماجراى سقيفه انصار را به عنوان گروهى محترم، اما زياده‏خواه در جايگاه يك طرف دعوا و عمر را به عنوان مدعى‏العموم مهاجر در سوى ديگر دعوا قرار داده و زيركانه خود را در منصب حكم مرضى‏الطرفين در معرض افكار عمومى قرار مى‏دهد، سپس پيشنهاد مى‏كند كه با عمر يا ابوعبيده بيعت شود.
8. اختلاف ريشه‏دار قبايل اوس و خزرج كه محصول طبيعى رفتار و كردار حساب شده‏ى ابوبكر بود آشكار، و حسادت بشير بن سعد موجب مخالفت اسيد بن حضير و تمامى اوسيان با سعد بن عباده مى‏شود.
9. عمر و ابوعبيده تعارف ابى‏بكر را در خصوص تصدى حكومت به او برمى‏گردانند و ابوبكر بدون لحظه‏اى تأمل على‏رغم تعارفهاى پيشين دست خود را براى پذيرش بيعت عمر و ابوعبيده به سوى آنها دراز مى‏كند، اما بيش از آنكه احدى از سه چهار تن مهاجر موفق به انجام بيعت شوند بشير بن سعد با ابابكر به جانشينى پيامبر بيعت مى‏كند.
در صحنه‏ى سقيفه بنى‏ساعده به استثناى ابوبكر همه‏ى افراد اعم از قبايل انصار و مهاجران حاضر در سقيفه غافلگير و درمانده مى‏شوند، به نحوى كه ناراحتى و پريشانى آن هيچگاه از ذهن بزرگان آنها نيز پاك نشد.

  1ـ ابوعبيده جراح (عامر بن عبدالله) از سابقين در اسلام است، در هجرت به حبشه و مدينه شركت داشت، از حاضران در ماجراى سقيفه بنى‏ساعده بود. از طرف عمر حكومت شام را عهده‏دار بود و در سال 18 هجرى به بيمارى طاعون درگذشت و در فحل اردن مدفون است. (اصابه، ج 2، ص 245، اسدالغابه، ج 3، ص 84.)
2ـ متن خطبه‏ى ابوبكر با تفاوت مختصرى در الفاظ در كتابهاى البيان والتبيين (ج 3، ص 297)، الامامة والسياسة (ج 1، ص 13)، عقدالفريد (ج 4، ص 258) ثبت شده است.
3ـ منظور از نفر دوم يعنى دومين نفر در اسلام و اولين ايمان آورنده به پيامبر اكرم اسلام كه اين ادعا به طور اساسى مردود است، و اين بنده در كتاب خورشيد غدير به آن پرداخته است.
4ـ به صفحه‏ى 30 همين كتاب مراجعه فرماييد.
5ـ زيرنويس=منظور اولين ايمان آورندگان به پيامبر كه در دوران سه ساله‏ى دعوت پنهانى، اسلام آوردند و از طرف پروردگار مورد تجليل و تكريم قرار گرفتند. «السابقون السابقون اولئك المقربون.» (سوره‏ى مباركه‏ى «واقعه»، آيات 9- 10.)
6ـ حباب از افراد مورد احترام خزرج است كه در جنگ بدر شركت كرد و مورد مشاوره بود و پيشنهاد او براى تغيير موضع لشكر اسلام مورد پذيرش صاحب رسالت قرار گرفت و از آن پس او را فرد خردمند و صاحب رأى مى‏شناختند. وى در سال 20 و در زمان حكومت عمر بن الخطاب از دنيا رفت. (اسدالغابه، ج 1، ص 364.)
7ـ چون امام على عليه‏السلام را از آنچه در سقيفه بنى‏ساعده به وقوع پيوسته بود آگاه كردند، امام فرمود: انصار چه گفتند؟
پاسخ دادند: آناه گفتند از ما اميرى و از شما اميرى.
امام فرمود: چرا براى آنان حجت نياورديد كه رسول خدا سفارش فرمود با نيكوكاران انصار نيكى كنيد و از گناهانشان درگذريد؟
گفتند: در اين (سخن) چه حجتى است؟
على عليه‏السلام فرمود: اگر امارت از آن ايشان بود، آنان را سفارش كردن، صحيح نمى‏نمود، آنگاه امام پرسيد: قريش چه گفتند؟
گفتند: حجت آوردند كه آنان (مهاجران) درخت رسولند.
امام فرمود: حجت آوردند كه درختند (خلافت را گرفتند) و ميوه‏ها (خاندان رسالت) را تباه كردند.
«فهلا احتججتم عليهم بأن رسول‏الله صلى اللَّه عليه و آله وصى بأن يحسن إلى محسنهم و يتجاوز عن مسيئهم (قالوا: و ما في هذا من الحجة عليهم فقال عليه‏السلام:) لو كانت الإمارة فيهم لم تكن الوصية بهم. (ثم قال عليه‏السلام:) فماذا قالت قريش؟ (قالوا: احتجت بأنها شجرة الرسول صلى اللَّه عليه و آله. فقال عليه‏السلام:) احتجوا بالشجرة و أضاعوا الثمرة.» (نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 67.) امام عليه‏السلام همچنين فرمود: شگفتا! خلافت از راه هم‏صحبتى به دست مى‏آيد، اگر با شورا كار آنان را به دست گرفتى چه شورايى بود كه رأى‏دهندگان در آنجا نبودند، و اگر از راه خويشاوندى بر مدعيان حجت آوردى ديگران از تو به رسول خدا نزديكتر و سزاوارتر بودند.
«(و قال (ع):) و اعجباه أتكون الخلافة بالصحابة.
شعر
فان كنت بالشورى ملكت أمورهم -فكيف بهذا والمشيرون غيب
و إن كنت بالقربى حججت خصيمهم -فغيرك أولى بالنبي و أقرب»
8ـ سياست‏بازى و زيركى ابوبكر حيرت‏انگيز، و برخورد او با تمامى عوامل حاضر رد سقيفه بنى‏ساعده بسيار حساب شده است. فراست او تنها در قبضه كردن احساسات انصار نيست، بلكه هدايت ظريف و زيركانه‏ى عمر براى جبهه گرفتن در مقابل انصار و در نتيجه طرح وى در افكار اهالى مدينه به عنوان يك مدعى جدى، ابتكار فوق‏العاده‏اى بود كه به تضعيف عمر در افكار عمومى و ارتقاى جايگاه خود وى به عنوان حكم و انسان عادل و بى‏طرفى كه شايستگى داورى دارد انجاميد، اما حتى به وجود آوردن چنين شرايطى نيز او را از رفتار سياسى‏كارانه و اقدام احتياطى بازنداشت. او ضمن تحكيم موقعيت خود در اقدامى حسابگرانه و در فرصتى مناسب پس از اطمينان به اينكه افكار عمومى مردم در قبضه‏ى اراده‏ى اوست و بدون تأييد او با كسى بيعت نمى‏شود، در هاله‏اى از ابهام عمر و ابوعبيده را مشتركا براى تصدى حكومت به حاضران معرفى كرد. قدر مسلم منظور ابى‏بكر از اين توصيه انتخاب هيچ‏كدام از آن دو نبود، زيرا براى امر حكومت بر جامعه‏ى اسلامى تعارف واژه‏اى سرد و بى‏معناست و او مى‏بايست فرد اصلح را به مردم معرفى مى‏كرد، اما چرا دو نفر؟ آن هم با اما و اگر؟ پاسخ روشن و آشكار است اگر ابوبكر يكى از آن دو را به عنوان فرد اصلح معرفى مى‏كرد و حتى يك نفر با فرد پيشنهادى وى بيعت مى‏نمود، به طور قطع ديگران نيز با (همانهايى كه حاكميت ابوبكر را پذيرفتند) وى بيعت مى‏كردند و موضوع فيصله مى‏يافت، آيا اين شيوه‏ى معارفه بر اساس تبانى و هماهنگى قبلى گردانندگان ماجراى سقيفه بود؟ از گفته‏هاى عمر كه در صفحه‏هاى بعدى خواهيد خواند درك مى‏كنيم كه چنين نبوده است و عمر تصريح مى‏كند كه او هشيارتر از من عمل كرد. پس اين نظريه مقرون به قوت و صحت است كه ابوبكر با درك صحيح از جو و فضاى موجود در سقيفه بتحقيق دريافته بود كه پيشنهاد وى در حد يك تعارف غير عملى كه بستر فوق‏العاده مناسبى را براى قبضه كردن قدرت توسط خود او ايجاد خواهد كرد خواهد ماند، و اينچنين شد كه اراده‏ى ابوبكر جامه‏ى عمل پوشيد و عمر و ابوعبيده هيچ راهى جز اعاده‏ى تعارف و بيعت با ابوبكر برايشان باقى نماند و چون زمينه مساعد شد ابوبكر بدون هيچ درنگ و تأملى خواسته‏ى از سر اجبار و اكراه عمر و ابوعبيده را اجابت و دست خود را براى گرفتن بيعت آنها دراز كرد.
9ـ سعد بن عباده تا هنگامى كه ابوبكر زنده بود، نه تنها با او بيعت نكرد بلكه با او نيز نماز نمى‏گزارد و در اجتماعات ايشان حاضر نمى‏شد، احكام و قضاوت او را نمى‏پذيرفت و قبول نداشت. در دوران حكومت عمر نيز تغييرى در رفتار او حاصل نشد، روزى در دوران حكومت عمر در حالى كه سوار بر اسبى بود با عمر مواجه شد، عمر به وى گفت: اى سعد، هيهات! او نيز در پاسخ عمر گفت: هيهات.
عمر به او گفت: آيا تو همانى كه بوده‏اى و بر همان عقيده‏اى؟
سعد گفت: آرى، من همان هستم، و به خدا سوگند! هيچ‏كس همسايه‏ى من نبوده است كه به اندازه‏ى تو از همسايگى با او خشمگين باشم.
عمر گفت: هركس كه همسايگى كسى را خوش نمى‏دارد از كنار او كوچ مى‏كند.
سعد گفت: اميدوارم به زودى مدينه را براى تو رها كنم و به همسايگى گروهى بروم كه همسايگى ايشان را از همسايگى با تو و يارانت خوشتر دارم. پس از گذشت زمان اندكى به شام رفت و در حوران درگذشت و هيچ‏گاه با ابوبكر و عمر بيعت نكرد. (ابن ابى‏الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 6، ص 178) محمد بن سعد از قول عبدالعزيز بن سعيد نوه‏ى سعد نقل مى‏كند كه در سال 15 يا 16 هجرى اجنه آمدند و سعد را به قتل رساندند. (طبقات كبرى، ج3، ص 144) البته در هيچ‏كدام از تواريخ ثبت نشده است كه جنيان سياست‏پيشه! سعد را به فرمان خدا به قتل رساندند يا به فرمان عمر و يا كينه‏ى خصوصى داشتند! اين سخن ام‏المؤمنين عياشه نيز هدايتگر است كه مى‏گفت: سه روز پيش از اينكه عمر كشته شود جنيان در سوگش نشستند و در عزايش نوحه‏سرايى كردند. (استيعاب، ج 2، ص 241، اغانى، ج 8، ص 192) بلاذرى نقل مى‏كند: عمر شخصى را به شام اعزام كرد و به او دستور داد به هر نحوى كه ممكن است سعد را تطميع كن تا بيعت كند و چنانچه استنكاف ورزيد از خداوند يارى بخواه و...
آن مأمور حركت كرد و سعد را ميان باغى در حوران ملاقات و وى را به بيعت فراخواند.
سعد گفت: هيچ‏گاه با فردى از قريش بيعت نخواهم كرد.
فرستاده گفت: اگر بيعت نكنى تو را خواهم كشت.
سعد گفت: حتى اگر با من جنگ كنى؟
مأمور گفت: مگر تو از آنچه امت بر آن اتفاق كرده‏اند، خارج شده‏اى؟
سعد گفت: اگر مقصود تو بيعت است، آرى.
در اين هنگام مأمور مطابق فرمان تيرى به سوى سعد رها كرد و او را كشت. (انساب‏الاشراف، ج 1، ص 588، با اندكى اختلاف عقدالفريد، ج 3، ص 64.)
ناگفته نماند بعضى از مورخان قتل سعد را به خالد بن وليد نسبت مى‏دهند و مى‏گجويند افسانه‏ى اجنه را به اين علت ساختند كه وى از قصاص نجات يابد.
10ـ اسيد بن حضير از نقيبان دوازده‏گانه و شركت‏كننده در بيعت عقبه است كه تا پايان عمر به پاداش اين عمل خود مورد عنايت و توجه ابوبكر و عمر بود. وى در سال 20 يا 21 هجرى از دنيا رفت و عمر پيشاپيش جنازه‏ى او حركت مى‏كرد. (اصابه، ج 1، ص 64، استيعاب، ج 1، ص 31.)

وداع امت باامام

  

خدایی سایه ای رفت ازسرما

من وظیفه ی خود میدانم تا آنجا که صدایم میرسد

فریاد کنم تا آنجا که قلم توانایی دارد بنویسم و

منتشر کنم .

ادامه نوشته

خرداد درپهنه تاریخ

این مقاله رادوست عزیزم حجةالاسلام رضاکریمی به مناسبت این روزها نوشته بود.شما هم بخونیدو نظرتونو بگید.

ادامه نوشته

پیام امام(ره)به مناسبت فتح خرمشهر

 

حضرت امام خميني (ره) سوم خرداد 1361 مصادف با 30 رجب 1402 پيامي خطاب به ملت ايران صادر فرمودند.

بسم الله الرحمن الرحيم

با تشكر از تلگرافاتي كه در فتح خرمشهر ......

ادامه نوشته

مسیحای علی...

                 ای مسیحای علی اعجاز کن

                                           مشکل مشکل گشاراباز کن

ادامه نوشته

یافارس الحجاز...

ميان كوه و دشت؛ به دنبال او ...

جمكران

يکي از آرزوهاي پيروان راستين امامان معصوم عليهم‌السلام آن است که در دوران پنهان زيستي آخرين پيشواي معصوم خويش، به ديدار جمال نوراني آن امام همام نائل آيند. اما از آنجايي که پنهان زيستي آن امام بزرگوار سرّي از اسرار الهي است. درباره ملاقات ايشان در دوران غيبت، بحث‌هاي فراواني به وجود آمده است.

توجه شما را به ديدگاه برخي از مراجع تقليد در اين باره جلب مي‌كنيم.

 
 
حضرت آيت‌الله فاضل لنكراني رحمت‌الله عليه:

يكي از كارهاي مهم زدودن خرافات؛ خصوصا خرافاتي است كه در بين عوام مشهور است؛ مثلا پنج شب «چهارشنبه» به مسجد جمكران مي‌آيند، اگر در شب ششم، به سيدي برخورد كنند، مي‌گويند: قطعا اين امام زمان است!

گرفتاري ما در جامعه، از ناحيه دو گروه است: عده‌اي رسما خودشان و ديگران را به طرف بي‌ديني سوق داده، همه چيز را انكار مي‌كنند و يا زير سوال مي‌برند. در مقابل گروه ديگر، گرفتار يك سري از امور خرافي شده‌اند؛ مثلا در تهران، كسي پيدا شد و ادعا كرد كه با امام زمان عليه‌السلام ملاقات دارد.

جمعيت زيادي هم به او گرايش پيدا كردند. هم چنين ادعا كرده بود كه شش ماه است، امام زمان از قم و مسجد جمكران قهر كرده و به ‌آنجا سر نمي‌زند!

يكي از مسائلي كه امروزه در جامعه به صورت غير صحيح جلوه كرده، مسأله ملاقات و ديدار با امام زمان عليه‌السلام است. در اين رابطه بايد به نكاتي چند توجه داشت:

ما معتقديم كه تمام نعمت‌هايي كه به انسان داده مي‌شود به وسيله آن وجود مقدس «سبب المتصل بين الارض والسماء» است. از طرفي زيارت و ملاقات با معصوم عليه‌السلام بسيار خوب و متسحب است، البته در صورتي كه ممكن باشد. آنچه در ادعيه و زيارتنامه‌ها درباره زيارت آن حضرت آمده، بيانگر حالت شوق و اشتياق به آن وجود مقدس است.

نبايد اين مطلب را در جامعه گسترش دهيم كه بايد بيابان‌ها و كوه و دشت را طي كنيم تا آن حضرت را ببينيم. خود آن حضرت نيز فرموده‌اند: «هر كسي ادعاي مشاهده نموده، بايستي او را تكذيب كنيد.»

اصلا ما نيازي به اين حرف‌ها نداريم؛ آنچه وظيفه ما و همه شيعيان ودوست‌داران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحيح «مهدويت»، «مهدي زيستي» و «ترويج افكار ائمه عليهم السلام» است.(1)

 

 آيت الله مكارم شيرازي:

«متأسفانه، يك عده سوء استفاده‌گر درباره اين مسئله پيدا شده‌اند. هميشه مهم‌ترين مسائل سازنده، مورد سوء استفاده‌ها قرار گرفته است. مسئله مهدويت هم همين طور است. افراد نادرست گناهكار آلوده تحت عنوان مسايل مربوط به مهدويت، گاهي افراد را اغفال مي‌كنند وسوء استفاده مي‌كنند. در مجالس مي‌آيند مي‌گويند، چشم‌هايتان را ببنديد وديشب حضرت مهدي عليه السلام را ديدم و...!

اين گونه برخوردها، يا ناشي از فكر كوتاه است ويا توطئه‌اي در كار است كه مي‌خواهند ابهت مسئله را بشكنند و خراب كنند! ما بايد به هوش باشيم وجلوي اين سوء استفاده‌ها را بگيريم! آناني كه ناآگاهند، بايد بيدارشان كنيم. آناني كه خبر از نزديك شدن ظهور مي‌دهند، كارشان متزلزل كردن دل‌ها است!

هر كس هنگام ظهور را تعيين كند، به ما دستور داده شده كه تكذيبش كنيم! هر كسي ادعاي رؤيت كند، وظيفه مان اين است كه تكذيبش كنيم. مسايل مهدويت را نبايد به سطح پايين، نازل دهيم. امام زمان عليه السلام به اين كار راضي نيست! هميشه، گرفتار دوستان نادان و دشمنان دانا بوده‌ايم! الان هم گرفتاريم.

بنابراين، در هر دو جبهه، بايد كوشيد. منتهي دراين دو جبهه، دوستان نادان را بيش‌تر بايد ارشاد كرد.در همه اين مراحل، بايد با منطق برخورد كرد. منطق ما، الحمدلله، در مسئله ظهور حضرت مهدي، خيلي قوي است. در اين باره، منطق عقل، آيه، روايت واجماع وجود دارد.(2)


پاورقي‌ها:

1- آيت الله فاضل لنكراني (ره) در ديدار با دانش پژوهان مركز تخصصي مهدويت.

2- آيت الله ناصر مكارم شيرازي در ديدار با دانش پژوهان مركز تخصصي مهدويت، فصلنامه انتظار، ج 11، ص 29-30.

منبع:

سليمانيان، خدامراد، كتاب پرسمان مهدويت

حضرت معصومه(س)

                 

ادامه نوشته

ولادت امام حسن عسکری(ع)مبارکباد

 

تعقل ، مهم ترین راه رستگاری

ادامه نوشته

یااباصالح المهدی

 ماجمعه رابه عشق توتعطیل کرده ایم /ای روزبازگشت توآغازعیدها   العجل....

  

          بي تو آواره ي شاميم خودت را برسان
                                         آفتاب   لب  باميم خودت  را برسان
          مغرب و مشرق و آواره و شبگرد ببين
                                         همه محتاج اماميم خودت را برسان